رؤساى قريش دربارهء دعوت او اقدام به اجراى طرح « توطئهء سكوت » نمودند . آنها مردم را از استماع آيات قرآنى برحذر مىداشتند .
با توجّه به اين اوضاع ، پيامبر ( ص ) فهميد كه مردم دعوت او را پذيرا نخواهند شد . از اين رو تصميم گرفت تا پايگاه رسالت خود را به محلى دور - طائف - منتقل سازد . امّا او در آنجا سختترين اهانتها و بدرفتارىها را در راه دعوت خود تحمّل كرد . مردم با سنگ به او حمله مىكردند ، در مسيرش خار مىريختند و كودكان و بردهها را تشويق مىكردند تا او را مورد مسخرهء خود قرار دهند ! او براى نجات خويش به زير ديوارى پناه مىبرد . قلب او از نادانى و وحشيگرى آنان جريحهدار شده بود ، لكن در دلش نسبت به آنان كينهاى نداشت . در مقابل تمام اين آزارها كه تحمّل مىكرد تنها چشمانش را متوجّه آسمان مىكرد و زير لب با تمام گرمى و خشوع و عشق دعايى زمزمه مىنمود . براى هيچ نفس انسانى امكان ندارد كه در چنين لحظات پر از درد و اندوهى چنين نجوا كند :
« بارالها من از ناتوانى خود و نبود چاره و گريز و سستى و ضعفم بر آزارهاى مردم ، به تو پناه مىبرم . اى مهربانترين مهربانان ! تويى پروردگار مستضعفان و تويى پروردگار من . به چه كسى تكيه كنم ؟ آيا به دشمنى كه مرا مورد حملهء خود قرار داده ، يا به دوستى كه او را اختيار دار كار من كردهاى ؟ اگر خشم تو بر من نباشد هيچ بيمى ندارم ، لكن عفو تو براى من بيكرانهتر است ، به نور وجه تو كه تاريكىها را روشن ساخته و امر دنيا و آخرت بدان قوام يافته است ، پناه مىبرم ، از آنكه مبادا غضب تو بر من واقع گردد يا مورد خشم تو قرار گيرم . خوشنودى براى تو باد تا راضى گردى هيچ حركت و قوّتى نيست مگر به استعانت تو « 1 » » .
مرگ ابوطالب و خديجه
پس از اين حادثهء دردآور ، پيامبر ( ص ) به مكّه بازگشت مىكند ، امّا گويى رنج ديگرى در آنجا منتظر اوست ، آرى « مرگ » يگانه حامى او ، يعنى ابوطالب را ، از وى جدا مىكند « 2 » .
هامش
( 1 ) . . . . ولا حول و لا قوهء الا بك .
( 2 ) . در روايت ابن اثير چنين نقل شده كه خروج پيامبر ( ص ) به ثقيف و از آنجا به طائف بعد از رحلت ابوطالب
بوده است ، چون پس از مرگ وى آزار قريش نسبت به او شدّت گرفت ، همچنين ذكر شده است كه مرگ خديجه قبل از مرگ ابوطالب و بين سه تا پنج روز بر حسب اختلاف روايات بوده است . . . در كتاب امتاع الاسماع / ص 27 نيز به اين مطلب اشاره شده است . . . « ع . ش »