و اين نخستين بار بود كه مقدّمات ارتباط پيامبر ( ص ) با جهان خارج ، فراهم مىشد ، يعنى وى تا 12 سالگى در يك محيط محدود عربى بتپرست مىزيست و به چرا و نگهدارى شتران عموى خود در اطراف و نواحى مكّه اشتغال داشت . . .
وى در اين دوران تنها يك كودك يتيم و چوپان بود و زندگى او با هيچ ظرفى از ظروف فرهنگى مرتبط نشده بود و اين سفر غير منتظره بود كه نخستين حادثه را در حيات انسانى اين نوجوان ، در ارتباط مستقيم با رسالت آيندهاش بهوجود آورد « 1 » .
كاروان كه به شهر « بصرى » شامات رسيد ، مورد استقبال گرم « راهب » قرار گرفت ، راهب ضيافت باشكوهى را كه مخصوص مسيحيان بود نسبت به افراد كاروان انجام داد . . . و سپس راهب مزبور كه تاريخ نام او را « بحيرى « 2 » » ضبط كرده است ، ابوطالب را در پنهانى به كنارى خواند و به او گفت :
( هرچه زودتر با پسر برادرت به مكّه برگرد و از شرّ يهوديان نسبت به او حذر باش ، وى شأنى عظيم و مقامى بس بزرگ و آيندهاى افتخار آميز دارد « 3 » .
هامش
( 1 ) . اين مسافرت كه در سن 12 سالگى محمّد ( ص ) پيامبر آيندهء اسلام ، انجام پذيرفت ، از سفرهاى شيرين و لذّتبخش و آگاهى دهنده براى وى بشمار مىرود . زيرا در اين مسافرت از « مدين » ، « وادى القرى » و « ديار ثمود » عبور كرد و از مناظر زيباى سرزمين شام ديدن به عمل آورد . . .
دربارهء سنّ حضرت محمّد ( ص ) در موقع اين سفر ميان مورّخان اختلاف است ، برخى مانند « مقريزى » در « امتاع الاسماع » / صفحهء 8 » مىگويد : 12 سال و 2 ماه و 10 روز از سنّ شريف حضرت گذشته بود . .
امّا « يعقوبى » درتاريخ خود / صفحهء 369 ، سنّ مبارك حضرت محمّد ( ص ) را به هنگام سفر شام 9 سال ضبط نموده و مسعودى در « مروج الذهب » / ج 2 / صفحهء 257 ، 13 سال آورده است . . .
و نيز تاريخ وقوع اين مسافرت مهمّ را مورّخان در دهم ربيعالاوّل سال سيزدهم عامالفيل ثبت نمودهاند . . . / مترجم /
( 2 ) . به فتح با والف مقصوره يا ممدوده ( ر . ك به سيرهء ابن هشام / ج 1 / صفحه 191 - مروّج الذهب / ج 1 / صفحهء 89 - معارف ابن قتيبه / صفحهء 58 ) / مترجم /
( 3 ) . تاريخ ابن اثير / ج 2 / صفحهء 24 - تفصيل ماجرا از اين قرار است :
ساليان درازى بود كه راهبى مسيحى بنام « بحيرى » از قبيلهء « عبدالقيس » از دانايان و بزرگان مسيحيان در سرزمين « بصرى » در صومعهء مخصوص خود مشغول عبادت و مورد تكريم وتقديس مسيحيان آن نواحى بود . كاروانهاى تجارتى در مسير خود در آن نقطه توقّف مىكردند و براى تبرّك و كسب فيض و معنويّت به حضور او مىرسيدند ، وقتى « بحيرى » با كاروان بازرگانى قريش روبرو گرديد ، ناگاه چشمش به برادرزادهء ابوطالب افتاد و توجّه او را جلب نمود !
دقايقى خيره خيره و با نگاههاى مرموز و عميق « محمّد ( ص ) » را نگريست و يك مرتبه مهر خاموشى را شكست و گفت :
اين كودك متعلّق به كداميك از شماهاست ؟
- متعلّق به « ابوطالب » ، وى برادرزادهء اوست . . .
« بحيرى » رو به « ابوطالب » كرد و گفت : اين كودك آيندهء درخشانى دارد ، و همان پيامبر موعود است كه كتابهاى آسمانى از نبوّت و حكومت جهانى و گستردهء او خبر مىدهند . . .
بر شما لازم است او را از چشم جهودان پنهان سازيد ، زيرا اگر آنان بفهمند او را خواهند كشت .
در اينجا به كينه و خصومت جهودان نسبت به اسلام و آورندهء آن مىتوان پىبرد كه حتّى به پيش از بعثت حضرت رسول ( ص ) بر مىگردد ؟ !
نكتهء ديگر آنكه خاورشناسان غربى و مستشرقين اروپايى به ماجراى ملاقات « بحيرى » با حضرت محمّد ( ص ) اشاره نموده و دروغها و اتهاماتى را مبنى بر يادگيرى پيامبر آيندهء اسلام از « راهب » مزبور ، وارد ساختهاند كه خوانندهء گرامى را جهت آگاهى از اين دروغ پردازيهاى عمدى و سهوى به كتاب ارزنده و محقّقانهء « فروغ ابديّت » / آيهء الله جعفر سبحانى / ج 1 / صفحهء 173 ، ارجاع مىدهيم . / مترجم /