تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
حال آيا « ابوطالب » نسبت به اين « رويداد » تاريخى اهميّتى به سزا داد ، يا نه . . . . اهميّتى در خور اين ماجراى شگفت ؟ تا با پسر برادر خود در رسالت آينده‌اش شركت جويد ؟ چگونه و حال آن‌كه او مُرد بدون آن‌كه مطلقاً به اسلام ايمان آورد « 1 » ! ! بهرحال آنچه كه مورد توجّه و اهميّت رئيس قافلهء مكّه ( ابوطالب ) قرار داشت اين بود كه مسئوليّت بازرگانى خويش را پيش از بازگشت به مكّه بپايان برساند . * * * * * و امّا در خصوص جوان ( حضرت محمّد ( ص ) ) حتّى برفرض اين‌كه استراق سمع كرده و بويى از ماجرا و اظهارات « راهب نصرانى » برده باشد ، به نظر نمىرسد كه اين رخداد تغيير و تحوّلى در شيوه و سلوك وى ( چونان سلوك و شيوهء ساير جوانان قريشى ) ايجاد كرده باشد « 2 » . . . سيرهء هوشيار و آگاه نبوى كه تمامى وقايع حيات آن حضرت را دقيقاً مورد عنايت و توجّه قرار داده است ، مسئلهء ويژه‌اى را پس از اين « رويداد تاريخى » ذكر نكرده است كه دلالت بر اين مطلب داشته باشد كه پس از اين ملاقات ، آيندهء درخشان نبى براى وى كشف و متجلّى شد « 3 » . . .
هامش
( 1 ) . با كمال تأسف مؤلّف اين كتاب نيز تحت تأثير اسلاف سنّى مذهب و متعصب خويش ، بدون محابا و اينطور عجولانه از « مؤمن قريش » و مسلمان پيشتاز و فداكار و مخلص ، پدر بزرگوار امير مؤمنان على ( ع ) سلب ايمان نموده و آن بزرگوار را با آن همه صداقت و اخلاص و ايثار محكوم به كفر مىكند . به راستى از نويسندهء پژوهشگر ، روشنفكر و آزاد انديشى چونان « مالك بن نبى » چنين داورى شتابزده و بىپايه و غير منطقى ! اشتباهى است بزرگ ، و گناهى است نابخشودنى ؟ ! / مترجم / ( 2 ) . از نظر بيشتر تاريخ نويسان ، محمّد ( ص ) از آن نقطه ( بصرى ) جلوتر نرفته است امّا درست روشن نيست كه ابوطالب از ادامهء سفر منصرف شد و به همراه برادرزادهء خويش راهى مكّه گشت ؟ و يا اينكه او را همراه كسى به مكّه فرستاد ، و يا به احتمال بسيار ضعيف محمّد ( ص ) را به شام برد ؟ . . . / مترجم / ( 3 ) . هر چند كه برخى از تحليل‌گران تاريخى ، بويژه تعدادى از خاورشناسان دروغ پرداز مىخواهند از اين « رخداد ساده » حادثه‌اى عظيم و سرنوشت‌ساز در زندگى پيامبر اسلام ( ص ) درست كرده و آن را عاملى مؤثّر در حيات پيامبرى آن حضرت قلمداد كنند . اين قماش از خاور شناسان بدون هيچ‌گونه دليلى اين سرگذشت بسيار بسيط و ساده را دستاويز قرار داده و براى اثبات اين دروغ تاريخى اصرار مىورزند كه « محمد ( ص ) » تعاليم عاليهء خود را كه 28 سال بعد اظهار نمود ، در اين مسافرت از اين « راهب نصرانى » گرفت ؟ ! بديهى است كه ادّعاى مزبور پندار و برداشتى بيش نيست و با هيچ دليل و سند و حتّى قرينهء تاريخى وفق نمىدهد و با تاريخ زندگى سراسر روشن و نورانى آن حضرت سازگار نبوده و موازين عقلى نيز آن را تكذيب مىكند جهت دريافت دلايل و شواهد متقن اين « اتّهام تاريخى » خوانندهء گرامى را به كتاب با ارزش و محقّقانهء ( فروغ ابديّت / ج 1 صفحهء 174 ) ، ارجاع مىدهم / مترجم /