تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
در يكى از همان روزهاى بازى ، ناگاه يكى از برادران رضاعى محمّد ( ص ) از حلقهء بازى جدا شده و دوان دوان و نفس زنان خود را به مادر خود ، حليمه مىرساند تا ماجراى شگفت رخ نموده را همراه با لكنت زبان براى وى باز گويد ! . . . حليمه مبهوت و منقلب و آشفته در حالى كه دلهره و ترس تمام وجودش را فرا گرفته در پى شيرخوارهء خود مىرود و هنگامى كه او را ملاقات مىكند و از آن رويداد عجيب مىپرسد ، محمّد ( ص ) حادثه‌اى را كه برادرش براى مادر بازگشوده مورد تأكيد قرار مىدهد و خطاب به دايهء مهربان خود ، چنين مىگويد : « دو مرد سپيد پوش نزد من آمده ، مرا گرفتند ، سينه وقلبم را گشودند و خون بستهء سياهى « 1 » را از آن خارج كردند « 2 » » . برخى از « سيره نويسان » به اين داستان جنبهء سمبليك داده و از آن بيرون كشيدن اسرارآميز گناه نخستين آدم را استنباط كرده‌اند . و برخى از مفسّران قرآن كريم نيز اين رويداد شگفت را شأن نزول آيات ذيل پنداشته‌اند :
« أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ
. . . « 3 » » . در هر صورت مسلّم اين است كه حليمه سعديه كودك را درحالى كه 4 يا 5 سال بيشتر نداشت به مكّه بازگرداند « 4 » . در اين دوره از زندگى كه يك زندگى بدوى و بيابانى بود به‌طور مسلّم هيچ عاملى وجود نداشت كه بتواند « ذات / مَنِ » او را در ارتباط با رسالت آينده ، تحت تأثير قرار دهد .
هامش
( 1 ) . علقهء سوداء . ( 2 ) . اين داستان كه در كتب تاريخ و سيره تحت عنوان قضيهء « شقّ صدر » آورده شده است . در بسيارى از كتب معتبر ، از جمله كتابهاى سيرهء النبى / ج 1 / صفحهء 177 - 178 - امتاع الاسماع / صفحهء 6 - بحار الانوار / ج 15 / صفحهء 352 - 356 - 368 - 80 - 401 - مروّج الذهب / ج 2 / صفحهء 257 آمده است . / مترجم / « مقريزى » در « امتاع الاسماع » به هنگام بحث پيرامون دوران كودكى و شيرخوارگى رسول خدا ( ص ) در ميان قبيلهء بنىسعد ، دربارهء ماجراى « شقّ صدر » چنين مىنويسد : « سينهء مقدّسش در آنجا شكافته شد و پس از آنكه حظّ و بهرهء شيطان از آن خارج گرديد ، مملو از حكمت و ايمان گشت . » امّا بخارى در صحيح خود روايت كرده است كه « سينهء رسول خدا ( ص ) در شب معراج شكافته شد » و ابومحمّد بن حزم به بخارى اشكال گرفته و به روايت مسلّم در صحيح خود ( ج 2 / صفحهء 215 - شرح نووى / چاپ مصر ) از طريق حمادبن سلمه از ثابت از انس به مالك ، استناد جسته كه مىگويد : « جبرئيل به نز د محّمد ( ص ) آمد در حالى كه داشت با تعدادى از جوانان بازى مىكرد ، پس او را گرفت و فشرد و قلبش را شكافت » و نيز انس مىگويد : « من جاى شكاف سينهء مبارك رسول خدا ( ص ) را خود مشاهده كردم » و همچنين در « مسند دارمى » آمده است كه داستان « شقّ صدر » در دوران حضانت رسول خدا ( ص ) رخ داده است . . . ( مسند دارمى / 9 / مقدّمه / باب 3 ) « ع . ش » ( 3 ) . سورهء انشراح / آيات 1 تا 3 : آيا ( به سود ) تو سينه‌ات را فراخ نگردانيديم و بار گرانت را ( از دوشت ) واننهاديم ( بارگرانى كه ) پشتت را بشكسته بود / مترجم / ( 4 ) . مسعودى مىنويسد : رسول خدا ( ص ) در حدود 4 سال نزد حليمه در ميان قبيلهء بنىسعد ، اقامت داشت . . . و در سال پنجم ولادت ، حليمه او را به مادرش بازگرداند . ( ر . ك . مروّج الذهب / ج 2 / صفحهء 275 و 285 ) / مترجم /