موجب سرور و خوشحالى بود و هم مايهء نگرانى و اضطراب و سرگشتگى « 1 » .
محمّد ( ص ) در بيابان و درنزد « حليمه » چونان گياهى نيرومند ازگياهان صحرا به رشد و نموّ خود ادامه مىدهد ، امّا در دوران شيرخوارگى هرگاه او را جهت نظافت عريان مىسازند ، گريستن مىآغازد « 2 » . . . و حليمه هرگاه مىخواست گريهء او را ساكت كند ، به هنگام شب و به همراه وى از خيمه خارج مىگشت و نگاه كودك به مناظر زيباى ستارگان آسمان مىافتاد و گويا جاذبهء مقاوم و مؤثّر منظرهء آسمان ديدگان پرفروغ او را كه هنوز بر اثر ريختن آخرين قطرهء اشك تلألؤ داشت ، مجذوب خود مىساخت .
و حال كودك بزرگ شده و در اطراف خيمه و نواحى نزديك به آن با برادران رضاعى خود به بازى اشتغال دارد . . . و در همين حال رخداد عجيبى رخ مىنمايد كه مسير زندگى « كودك قريش » و فرزند عبدالله را تغيير مىدهد ، آن رويداد چه بود ؟
هامش
( 1 ) از قول حليمه نقل كردهاند كه مىگويد :
آنگاه كه پرورش نوزاد « آمنه » را متكفّل شدم ، در حضور مادر او خواستم او را شير دهم ، پستان چپ خود را كه داراى شير بود در دهان او نهادم ، ولى كودك به پستان راستم متمايل بود ، اصرار و تمايل نوزاد مرا بر آن داشت كه پستان راست بىشير خود را ( كه هيچگاه شير نداشت ) در دهان وى بگذارم ، هماندم كه كودك شروع به مكيدن كرد پستانم پر از شير شد و موجب تعجّب همهء حضّار گرديد !
باز مىگويد از روزى كه محمّد ( ص ) را به خانهء خود بردم روز به روز خير و بركت در خانهام بيشتر شد ، و دارايى و گلهام فزونتر گرديد .
( رجوع شود به جلد اوّل فروغ ابديّت / جعفر سبحانى / ج 1 / صفحهء 163 - به نقل از بحارالانوار / ج 15 / صفحهء 345 - مناقب ابن شهر آشوب / ج 1 / صفحهء 24 ) . / مترجم /
( 2 ) . مترجم عربى كتاب در ذيل مطلب فوق ، در پاورقى آورده است كه من در كتابهاى معتبر سيرهء نبوى اثرى از اين خبر نيافتم . . . اينجانب ( مترجم فارسى ) نيز در هيچيك از كتب تاريخى كه مورد بررسى قرار دادم نتوانستم اين خبر را بيابم ! / مترجم /