« محمّد ( ص ) » دوران جوانى خود را در زادگاهش ، شهر مكّه ، سپرى نمود . وى به همراه جوانان همسن و سال خويش كه در اميال و هوسها وشهوات غوطه مىخوردند ، بدون اينكه حتّى يك آن و يكبار تحت تأثير قرار گيرد ، اين دوران خطير وحسّاس را گذراند ، با اينكه در آن دوران مراكز و زمينههاى فساد در شهر مكّه كم نبود . . . چراغهاى قرمز آويخته بر در خانههاى زنان منحرف و بدكاره جوانان آن روزگار مكّه را كه شيفتهء حمل سلاح و عاشق زنها و مجذوب اشعار بودند ، بسوى خود مىخواند .
جوانان معاصر محمّد ( ص ) در آرزوى شجاعتها و دلاوريهاى افسانهاى « عنتره « 1 » » و داستانهاى عاشقانهء « امروءالقيس « 2 » » روزگار گذرانده و هر كدام از آنها رؤياى جاويدان شدن نامش را در سر مىپروراندند و در اين آرمان بسر مىبردند كه اى كاش روزى فرا مىرسيد و آنها مىتوانستند « معلقه « 3 » » خود را بر سراپردهء
هامش
( 1 ) . عنترهء ابن شداد العبسى يكى از شاعران بزرگ و درجه اوّل دورهء جاهلى و يكى از مشهورترين شجاعان دليرمردان عرب بود ، وى كه به فخر و حماسه شهرتى فراوان داشت ، سرايندهء يكى از « معلقات سبع » است كه يكى از زيباترين معلّقات و از نظر زبان و لفظ يكى از سادهترين آنهاست . . . معلّقهء او را « قصيدهء مذهبه » خواندهاند . عنتره شهسوار قبيلهء خويش بود و در بيشتر جنگهاى قبيلهء « بنىعبس » شركت داشت . وى عمرى طولانى كرد و اندكى پيش از بعثت رسول اكرم ( ص ) درگذشت . . .
افسانههاى بسيار دربارهء عنتره آمده است و چهرهء او در هالهاى از اساطير عرب آنچنان گسترش يافته كه در ادوار بعدى از وى به عنوان « قهرمان عرب » ياد شده است . . . ماجراهاى عاشقانهء او با دختر عمويش « عبله » داستانها دارد . . . ( دائرهء المعارف فارسى / غلامحسين مصاحب / ج 2 صفحهء 1778 )
وى به عزّت نفس و حلم و بردبارى شهرت داشت . . . در جوانى با « امروالقيس » شاعر ، ملاقات كرد . او را عمرى طولانى بود و در حدود سال 22 قبل از هجرت بدست « الاسد الرهيص » يا « جبّاربن عمرو طائى » كشته شد . . .
« داستان عنتره » داستانى است تخيّلى كه نزد عرب معروف است و اروپايىها آن را از شاهكارهاى ادبيّات عرب مىدانند و به زبانهاى آلمانى و فرانسوى ترجمه شده است . . ( رجوع شود به الاغانى / ج 8 / صفحهء 237 - الشعر و الشعراء / صفحهء 75 - الاعلام زركلى / ج 5 / صفحهء 269 . . . به نقل لغتنامهء دهخدا / شمارهء 123 / صفحهء 388 ) / مترجم /
( 2 ) . امروءِالقيس بن حجر كندى بزرگترين شاعر دورهء جاهليّت و يكى از صاحبان « معلّقات » و « معلّقهء » وى مشهورترين آنها بود و قريب هشتاد بيت دارد كه مطلع آن اينست :
فقانبك من ذكرى حبيب و منزلبسقط الدوى بين الدخول فحومل
ديوان امروءالقيس براى اوّلين بار در سال 1877 در پاريس به چاپ رسيد ، تولّد 500 و وفاتش را 540 تا 566 ميلادى نوشتهاند . . .
( رجوع شود به ريحانهء الادب / ج 1 / صفحهء 106 - معجم اعلام شرق و غرب المنجد / صفحهء 34 - لغت نامهء دهخدا / شمارهء 133 / صفحهء 182 ) / مترجم /
( 3 ) . اشاره به « معلّقات سبع » مىباشد ، قصائدى برگزيده از اشعار دوران جاهليّت از آن هفت تن از شاعران آن روزگار . . .
اين هفت شاعر ، هر يك قصيده غرّايى سروده اند و بنا به رسم معمول آن دوران آنها را بر ديوار كعبه
بياويختند كه وارد شوندگان آنها را ببينند و مايهء شهرت و افتخار آنان گردد .
همين قصائد است كه در السنه اهل علم به « سبعهء معلقه » و يا « معلّقات سبعه » مشهور و بارها چاپ شده و شرحهاى بسيارى بر آنها نوشتهاند .
اصحاب معلّقات سبعه عبارتند از امروءالقيس - طرفهء بن العبد بكرى زهيربن ابى سلمى مزنى - لبيدبن ربعه عامرى عنترهء بن شدّاد - حارث بن حلزه لشكرى - و عمرو بن كلثوم . . .
( اعلام المنجد / صفحهء 504 - لغت نامهء دهخدا / شمارهء 42 / صفحهء 2744 ) / مترجم /