كتاب دينى منحصر به فردى است كه بىهيچ چون و چرا از امتياز صحت برخوردار است ، تا آنجا كه نقد نتوانسته است هيچ مسألهاى چه در شكل و چه در موضوع پيرامون آن ايجاد كند « 1 » .
هامش
( 1 ) . در صحيح بخارى ، از عبيدبن سباق ، از زيدبن ثابت نقل شده است :
زيد مىگويد : پس از كشتار اهل يمامه ، ابوبكر به دنبال من فرستاد ، در حالى كه عمربن الخطاب نزد وى بود . . .
ابوبكر گفت : . . . عمر نزد من آمده و مىگويد بيم آن دارم كه كشتار قاريان موجب از ميان رفتن پارهاى از آيات قرآنى گردد و من از تو مىخواهم تا به گِرد آورى قرآن فرمان دهى ! . . .
سپس ابوبكر روبه من كرد و گفت : تومردى جوان و خردمند هستى ، در نزد ما متّهم به چيزى نيستى و در زمان پيامبر ( ص ) آيات وحى شده را مىنوشتى . . . پس در پى اين كار باش و قرآن را جمع كن ! به خدا سوگند كه اگر به من فرمان مىدادند كوهى را جابجا كنم ، بسى آسانتر از اين بود كه قرآن را گِرد آورم !
گفتم : چگونه كارى مىكنيد كه پيامبر آن را انجام نداد ؟ ابوبكر گفت :
سوگند به خدا اين كار خوبى است ( يعنى نفع اسلام و مسلمين را در بردارد ) . پس هماره ابوبكر به من مراجعه مىكرد تا خداوند مرا براى اين كار آماده ساخت . . .
( ر . ش به « صحيح بخارى » / باب 3 / كتاب فضايل القرآن / 66 و نيز « البرهان فى علوم القرآن » / زركشى / و « البيان فى تفسير القرآن » / آيهء الله العظمى خويى / ) / مترجم /