تأثير نيروى مغناطيسى قرار گرفته است ، به سخن وا دارند ، بدون شك و بهطور قطع بسيار مسرور و خوشحال مىگشتند ! ( به جاى معلومات متغيّرى كه آخرالامر به تئورىهايى متحوّل مىگردند كه محاسبات در شكل قاطع و اطمينان بخشى نمىتوانند آنها را مبرهن و مدلّل سازند ) ، از مجموعهء معلومات ويژهء حالت درونى او پرسش نمايند !
امّا « پيامبر » سوژهاى است كه مىتواند از « حالت باطنى » خويش با ما سخن بگويد و نيز براى او امكان دارد حالت مزبور را اولًا جهت اقناع شخصى خود ، و ثانياً براى آنچه به اقتصاد خارجى و يا سياست خارجى جهت رسالتش ، ناميده مىشود ، به برهان و استدلال بكشد .
پس آنگاه كه « نبوّتى » به وقوع پيوست ، در مرحلهء نخست بايد آن را چونان علّت بهوجود آمدن اضطراباتى در ذات انسانى ( من ) تلقّى نمود ، آنطور كه او را در دايرهء خوب و دفع قرار مىدهد كه راهى براى گريز و مقاومت در برابر آن ( رسالت ندارد ، رسالتى كه دوافع ، انگيزهها ، محرّكها و هدفهاى آن در محدودهء حقايق مزبور به ( من بشرى ) شخص نبى ، قابل توضيح و توجيه نيست .
و لذا اين معرفت و شناخت نبى نسبت به اين پديده ( پديدهء نبوّت ) است كه شالودهء هرگونه تحقيق نقدگونهاى را براى سوژهء نبوّت پى مىنهد .
يونس ، ارميا و محمّد ( ص ) اشخاصى بودند كه در بادى امر و در نخستين مرحله ، مىخواستند خود را آگاهانه از روى خواست و اراده ، از « دعوت نبوّت » برهانند ، پس مقاومت ورزيدند ، لكن آخرالامر رسالت برايشان مستولى گشت و آنها در برابر ظرفيت و لياقت و شايستگى خويش جهت احراز مقام پيامبرى ، مغلوب گشتند .
پايدارى و مقاومت ايشان ( در برابر نبوّت ) ، تعارض ميان اختيار آنها و حتميّت و جبرى كه ارادهء ايشان را در هم مىكوبد و بر ذوات و ( من ) بشرى آنها فائق مىآيد ، مدلّل مىسازد و در اين براهين و آثار ، قرينهء نيرومندى براى يك نظريّهء عينى از حركت نبوى ، وجود دارد .
ارميا :
« ارميا » ى نبى بارزترين ، روشنترين و خالصترين نمونه و مثالى است كه مىتوان
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: كرمانى
ص١٥٥