تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
توسّل و تمسّك به مظاهر عمومى شعائر و مراسم مزبور به عنوان اجزاى تكميل كننده « حركت دينى » اسرائيلىها را در حالتى از شور و هيجان عرفانى و خلسه و طرب صوفى گرايانه قرار مىداد . در آن عصر كاهنان و غيب‌گويان و اهل كشف و شهود در « بيت المقدّس » فراوان به چشم مىخورد ، و به دليل كارهاى خارق‌العاده‌اى كه به آنها نسبت مىدادند ، مورد احترام و نيز وحشت مردم قرار داشتند و چون لازم بود اين تعداد از خواص و بهره‌مندان از احترام توده‌ها به نام و عنوانى خوانده شوند ، و از طرفى يك واژه و يا اصطلاحى مناسب و جديد هم وجود نداشت ، لذا به همهء اين افراد زاهد ، عنوان « نبى » اطلاق گرديد . « 1 » ما در ( فرهنگ و ادبّيات و محاورات ) كشورهاى افريقاى شمالى از تطوّر و تحوّل يك واژهء مفرد داراى معنى اصلى و لغوى خاص ، به يك مفهوم و مضمون كلّى و عام ، مثال‌ها و نمونه‌هايى را سراغ داريم ، مثلًا لفظ « مرابط » در اصل و در اطلاقات لغوىِ نخستين بر عضوى از اعضاى يكى از احزاب و جمعيّت‌هاى « برادرى دينى - نظامى » اطلاق مىگرديد ، جمعيّتى كه مهمترين مسئوليّت آنها مرزدارى و صيانت از ثغور و حدود كشور اسلامى ( دارالاسلام ) بوده است ، و
هامش
( 1 ) . در پاورقى جلد دوّم كتاب مقدّس چاپ يسوعىها / صفحهء 863 آمده است : واژهء ( نبى ) نزد يهود بر هر نويسنده‌اى كه ملهم باشد ( به او الهام گردد ) اطلاق مىشود ، بنابراين هم « موسى » و هم « سموئيل » از موارد اطلاق لفظ نبى و از مصاديق مفهوم آن مىباشند . امّا در عرف « كنيسه » واژهء ( نبى ) به كسى اطلاق مىگردد كه وصف و ويژگى « نبوّت » از حيث مفهوم وضعى و لغوى آن ، بر او صدق كند ، يعنى اخبار يقينى به حوادث آينده كه هدايت و وصول به آنها از طريق عوامل و اسباب و مقدّمات عادّى به مجرّد استدلالات عقلى ، امكان پذير نباشد . . . « ع . ش » كلمهء « نبى » را برخى از اهل لغت ، از ريشهء « نبوه » به مفهوم رفعت و بلندى گرفته‌اند . . . « ابن اثير » مىنويسد « النبوّهء » الشرف المرتفع من الارض ، مكان‌هاى رفيع و بلند از زمين را « نبوه » مىگويند ، در حديث آمده است « لاتصلوا على النبى » يعنى بر مكان‌هاى بلند نماز نگذاريد . و نيز در حديث « قتاده » آمده است در بصره مردى دانشمندتر از « حميد بن هلال » نيست ، غير انّ النباوهء اضرّت به ، جز اينكه رياست طلبى و جاه و مقام خواهى به او زيان رسانيده است ( النهايهء فى غريب الحديث و الاثر / ج 5 / ص 11 ) و از اين جهت « نبى » را « نبى » مىگويند كه نسبت به ساير مردم مقام و مرتبت او بالاتر است : و رفعناه مكانا عليا . . . » . . . ( المفردات فى غريب القرآن / راغب اصفهانى / صفحهء 482 ) واژه شناسان ، اصل واژهء « نبى » را عبرى يا آرامى مىدانند ، اين لفظ در قرآن كريمع در اشكال و صيغه‌هاى گوناگون از قبيل « النبى الامّى » و « خاتم النبيين » فراوان آمده است . مىگويند كلمهء « نبوّت » لغتاً دلالت بر مجرّد « اخبار از خداى تعالى » دارد و « نبى » انسانى است كه به او وحى مىگردد ، امّا مأمور به تبليغ شريعت نيست ، به عكس « رسول » زيرا رسول كسى است كه شريعتى به او وحى مىشود و مأمور تبليغ و رساندن به مردم مىباشد ، و لذا گفته‌اند هر « رسولى » « نبى » هست امّا هر « نبى » اى « رسول » نيست . در منابع مذهبى « انبيا » بر « رسولان » زياد اطلاق گرديده است ، در كتاب « عهد جديد » واژهء « نبوّت » براى دلالت بر قول صادقى كه از منبع وحى نشأت گرفته باشد ، استخدام شده است . . . « الموسوعهء العربيهء الميسرهء / صفحات 1821 و 868 / ذيل مادهء « نبى » و « رسول » / مترجم /