مادرزاد و بيمارى پيسى و « احياء موتى » / زنده كردن مردگان به اذن خداوند . . .
ما در اينجا هيچگونه ضرورتى براى تكرار اعتبارات عمومى كه نسبت به خصايص اعجاز در دين سابق داشتيم ، در دين جديد نمىبينيم ، زيرا مسئله در اينجا و آنجا مربوط به انسان ( من حيث هو انسان ) كه اشياء را با عقل خويش درك مىكند مىباشد ، عقلى كه از ادراك حقيقت دين بهطور مستقيم ناتوان بوده و تنها در صورت وجود اعجاز و استناد اين حقيقت به آن دليل خاص است كه عقل قدرت مىيابد ( با واسطه و غير مستقيم ) آن را درك كند . . .
پس عوامل تكرار مىگردد ، و تنها شكل آنها نظر به حوادث و تغييرات و تطوّراتى كه ظروف و زمينههاى شخصى و اجتماعى دين جديد رخ مىنمايد ، تغيير مىيابد ، زمينهها و شرايط اجتماعى كه حضرت عيسى ( ع ) دعوت خويش را در آن منتشر ساخت ، اجتماع و ظروف و زمينههايى كه بر شالودهء آنها تمدّن يونانى و رومانى پىنهاده شده بود .
لكن دلالت معجزات عيسى بن مريم ( ع ) با زوال موضوع آن به زودى زايل مىگردد . . . و به دليل همان اسباب و عواملى كه جانب اعجاز را در دين موسى بن عمران ( ع ) الغاء نمود ، بُعد اعجاز را در دين حضرت عيسى ( ع ) نيز ملغى ساخت ، چون پس از عيسى ( ع ) رسول و دين جديدى خواهد آمد و آئين گذشتهء ( مسيحيّت ) را منسوخ خواهد ساخت و بنابراين ضرورت استدلال بر صحت « انجيل » نيز از ميان خواهد رفت .
و به اين ترتيب رسالت و دعوت « رسول امين ( ص ) » با خصيصهء ويژهاى كه آن را از ساير رسالتها ، مشخّص و ممتاز مىسازد پديدار گشت ، چون « رسالت محمّد ( ص ) » آخرين حلقه از حلقات سلسلهء بعثتها و دعوتهاى آسمانى است . . . محمّد ( ص ) به عنوان « خاتم الانبياء » به تعبير قرآن « 1 » و به شهادت گذشت 14 قرن ، به پيامبرى برانگيخته شد .
خاتميّت ، اين امتياز تاريخى در كلّيهء خصائص دين جديد ، بالاخص در نوع اعجاز آن تأثير گذارده است ، بدين جهت كه نياز به تبليغ در اين دين همواره باقى بوده و استمرار خواهد داشت ، چه در ناحيهء شخصى ( چون هر مسلمانى - بر خلاف يهودى - خويش را موظّف به تبيلغ دانسته تا آنجا كه در دل و جانش همواره مركب تبليغ را
هامش
( 1 ) .ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ. . . ( سورهء احزاب / آيهء 39 ) . / مترجم /