انديشهء تعدادى معدود از اطرافيان فرعون قرار داشت كه همان « كاهنان و ساحران » بودند . . . معجزات « يد » و « عصا » در هر دو شكل در سطح ادراك همهء مردم از طريق معاينهء حسّى بود . . .
2 - اين دو معجزه هيچگونه ارتباطى با « ذات و جوهره » و ماهيّت رسالت حضرت موسى ( ع ) نداشت ، بلكه تنها در ارتباط با تاريخ آئين موسوى بود ، زيرا ماهيّت دو معجزهء « يد » و « عصا » از مقولاتى نيستند كه بتوانند با جوهرهء دين يهود و قوانين و تشريعات آئين بنىاسرائيل ارتباطى داشته باشند و بنابراين ، اين دو معجزه به تعبيرى از توابع دين موسى ( ع ) هستند ، نه از صفات ملازمهء با آن .
3 - دلالت اين دو معجزه بر صحت دين ، محدود به زمان محدود و مشخّصى است . نسلى كه اين معجزات را مشاهده نموده ، يا نسلى كه از طريق تواتر ( از تابعان و تابع تابعان ) اين دو حادثهء خارق العادّه به آنها رسيده باشد . . .
به عبارت ديگر عملكرد و تأثير اين دو معجزه ( بر اساس حكمتى كه خداوند اراده فرموده است ) تنها در زمان معيّنى بود ، و اگر ما هماكنون در اين حكمت بالغهء الهى بيانديشيم درمىيابيم كه آن با حقايق طبيعى و تاريخى مطابقت داشته و واقعيّتهاى موجود آن را مسجّل و مسلّم ساخته است كه از جملهء آنها عبارت است از :
اوّلًا - سه چهار ميليونى كه امروز متديّن به دين موسى ( ع ) مىباشند يعنى « قوم يهود » به جهت عوامل درونى ( كه در اينجا جاى شرح آن نيست ) موقعيّت تبليغى خويش را از دست دادهاند ، آنطور كه فعلًا هيچگونه احساسى نسبت به ضرورت تبليغ دين خود به ساير امّتها ، ندارند . . .
در حقيقت اعجاز در اين دين ، نظر به عدم نياز به آن ، ملغى گرديده است . . .
ثانياً - مشيّت پروردگار بر اين تعلّق گرفته بود كه پيامبرى به نام « عيسى ( ع ) » پس از « موسى ( ع ) » ظهور كند و دين گذشته را منسوخ گرداند ، و طبعاً بُعد اعجاز آن نيز نسخ شود ، زيرا « حجّت و دليل » پس از زوال ضرورت تاريخى آن زايل خواهد گشت . . .
( بنابراين و همانطور كه در تقدير و مشيّت الهى بود ) عيسى بن مريم ( ع ) با آئين جديد خود مبعوث گرديد و اعجاز ويژهء خويش را ( به آن مفهوم لغوى و اصطلاحى كه قبلًا گفتيم ) ارائه نمود كه همان « ابراء اكمه و ابرص « 1 » » / شفا بخشيدن به كور
هامش
( 1 ) .وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ. . . سورهء آل عمران / ايهء 48