تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
قرار داده باشند . . . ) اين بود زمينه‌اى واقعى و « واقع » هاى راستينى كه به‌هنگام نزول قرآن وجود داشت ، و اعجاز قرآن در آن زمينه‌ها اين بود كه بتواند در ارواح انسانها از همين طريق ( يعنى از طريق فطرت عربى به جهت دارا بودن ذوق بيان ) نفوذ كند . اين « زمينه » ها ، به‌همراه تحوّلات تاريخ اسلام ، تغيير يافت و طوفان علوم در اواخر حكومت بنىاميّه و اوائل حكومت عبّاسى برخاست و در نتيجه ادراك « بُعد اعجاز » قرآن كريم به مفهومى كه ما از نظر « لغت و اصطلاح » تعريف نموديم ، منقلب گشت و اين درك و فهم بيشتر از طريق « ذوق علمى » صورت مىگرفت تا از طريق « ذوق فطرى » و اعجازى را كه به‌هنگام نزول از مدركات تمامى اعراب ( با دارا بودن ذوق فطرى ) بود ، در اين هنگام براى طايفه اندكى از مسلمانان كه مسلح به سلاح « ذوق علمى » بودند ، قابل درك گرديد . . . ما مىتوانيم تحوّل درك اعجاز قرآن را در دو مرحلهء ياد شده ( مرحلهء ذوق فطرى و مرحلهء ذوق علمى ) ، از مراجع تاريخ اسلامى دريابيم : . . . تاريخ صدر اسلام پاره‌اى از مقاطع تاريخى را براى ما برمىشمرد كه چگونه اعجاز قرآن « ذوق فطرى » عرب جاهلى را تحت تأثير قرار داده است ، ( و ما در اينجا جهت رعايت اختصار ) دو نمونه از اين تأثير را در دو شكل گوناگون و واكنش اعجاز را در فطرت عرب « 1 » در دو عكس العمل مختلف ، بيان مىداريم : الف - آنگاه كه عمر بن خطاب تحت تأثير آياتى كه از خواهرش شنيد ، يا در صحيفهء وى قرائت نمود ، به شرف اسلام مشرّف شد « 2 » .
هامش
( 1 ) . در مرحلهء درك از طريق « ذوق فطرى » و در مرحلهء درك از طريق « ذوق علمى » / مترجم / ( 2 ) . اسلام آوردن عمر بن الخطاب ، به طرق گوناگونى نقل شده است كه مشهورترين آنها بنا به نقل ابن هشام ( با تلخيص از ما ) چنين است : فاطمه دختر خطاب و خواهر عمر و شوهر او سعيد بن زيد اسلام آورده بودند ، امّا آن را از خوف آزار قريش كتمان مىكردند ، يك روز عمر خشمناك در حالى كه شمشير را حمايل كرده بود به قصد كشتن رسول خدا ( ص ) به سوى خانه‌اى نزديك صفا ( كه پيامبر و حدود 40 نفر از يارانش جمع بودند ) در حركت بود كه « نعيم بن عبدالله » از قبيلهء عدى بن كعب ( كه وى نيز مخفيانه اسلام آورده بود ) او را ملاقات كرد ، و پرسيد مىخواهى چه كنى ؟ عمر پاسخ داد : مىخواهم محمّد ( ص ) را كه امر قريش را به تفرقه كشيده و آيين او را مورد سب و دشنام قرار داده است بكشم . نعيم گفت : چگونه مىخواهى محمّد ( ص ) را بكشى ؟ اگر راست مىگويى به خانوادهء خودت رسيدگى كن و امر ايشان را اصلاح نما ! عمر گفت : چه مىگويى كدام يك از خانواده ؟ نعيم جواب داد : پسر عمويت سعيد بن زيد و خواهرت فاطمه ، به خدا سوگند ايشان اسلام آورده و پيرو محمّد ( ص ) شده‌اند ، پس برگرد و ايشان را مجازات كن ! عمر ، روانهء خانهء خواهرش گشت در حالى كه « خباب بن ارت » نيز در آنجا بود و سورهء « طه » را براى فاطمه و شوهرش تلاوت مىكرد ، او وارد گشت و سعيد و فاطمه را به سختى مضروب و مجروح ساخت ، آنها گفتند حال كه چنين است پس آگاه باش كه ما مشرف به آيين اسلام گشته و به خدا و رسولش ايمان آورده‌ايم و تو هر چه مىخواهى و مىتوانى بكن ، عمر از كردهء خويش پشيمان گشت . . . و صحيفه‌اى را كه در آن « سورهء طه » نوشته شده بود برگرفت و خواند :طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى. . . و گفت شگفتا چه كلام بلندپايه ، گرانقدر و نيكويى است . . . تا رسيد به اين آيهإِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفِيها لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى. . . ، گفت : عجبا اين كلام تا چه اندازه پاك و زيبا است . . . سپس رو به خباب كرد و گفت مرا نزد محمّد ( ص ) دلالت كن تا به خدمتش مشرّف گشته و اسلام آورم ، عمر به هدايت « خباب » نزد رسول خدا ( ص ) شرفياب شد و اسلام آورد . . . ( سيره ابن هشام / ج 1 / صفحهء 366 ) . / مترجم /