تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
شده ، اين است كه « وجود » كه مناط جعل است ، « امكانى » باشد ؛ يعنى بر حسب حقيقت وجوديش ، « وجود رابط » و به خودى خود « غير مستقل » باشد ، پس مادام كه سلسلهء « ربط » ، به « مستقل بالذّات » نرسد ، سلسلهء احتياج و نياز پايان نخواهد يافت . از اين‌جا نتيجه مىگيريم كه : 1 - هيچ معلولى ، به واسطهء استناد به علت خود ، از احتياج به علت واجبى كه سلسلهء امكان به او منتهى مىگردد ، بىنياز نيست و منقطع نمىگردد . 2 - اين نياز و احتياج از آن‌جا كه از حيث « وجود » است ، پس نياز و احتياج در وجود است ، با حفظ همهء « خصوصيات وجودى » و ارتباط با « علل » و « شرايط » زمانى و مكانى و غير آنها : با اين بيان دو مطلب روشن شد : اول آن‌كه : همان‌طور كه وجود انسان ، مثل ساير ذوات طبيعى و افعال طبيعى آنها ، مستند به ارادهء الهى است ، همان‌طور نيز افعال انسان ، منتسب به ارادهء الهى است ؛ پس آن‌چه معتزله ذكر كرده‌اند كه افعال انسان ، ارتباط وجودى با خداى سبحان ندارد و « قَدَر » را منكر شده‌اند ، از ريشه ، نادرست است . ولى بايد توجه داشت كه اين استناد ، چون يك استناد وجودى است ، پس خصوصيات وجودى كه در معلول هست در آن دخالت دارد ، در نتيجه هر معلولى با همان حد وجودى كه براى اوست ، مستند به علت خويش است بنابراين همان‌طور كه هر انسانى با همهء حدود وجودى - پدر ، مادر ، زمان ، مكان ، شكل ، كمّ ، كيف و عوامل ديگر مادى - به « علت اولى » نسبت داده مىشود ، فعل انسان نيز با همهء خصوصيات وجوديش به علت اولى نسبت داده مىشود . بنابراين يك فعل ، هرگاه به علت اولى و ارادهء واجب ، نسبت داده شود ، اين انتساب ، آن فعل را از آن حدّ وجودى كه بر آن قرار گرفته است خارج نمىسازد و مثلًا موجب بطلان ارادهء انسانى در تأثير نمىشود ، زيرا ارادهء واجبى ، به فعلى كه از روى اراده و اختيار از انسان صادر مىگردد ، تعلق گرفته
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 173 | السيد محمدحسين الطباطبائي / كرمانى