صداى حروف كه بهطور منظم از كسى كه مشغول سخن گفتن است سر مىزند و نيز افعالى كه آنها هم از ملكات صادر مىشود ، ولى با يك نحوه اقتضا و مداخلهاى از طبيعت صادر مىشود ، مثل تنفس انسان همچنين افعالى كه در اثر غلبهء حزن يا ترس يا عواملى از اين قبيل از آدمى سر مىزند ؛ هيچ يك از اينها محتاج به ترَوّى ( انديشهء قبلى ) از طرف فاعل نيست ، زيرا در اينگونه موارد ، فاعل جز يك صورت علمى واحد ندارد ؛ صورت علمىاى كه منطبق بر فعل است و فاعل ، هيچ حالت منتظرهاى براى انجام آن ندارد و البته آن را انجام مىدهد .
اما افعالى كه صُوَر علميهء متعدد دارند كه از جهت پارهاى از اين صور علميه ، مصداق كمال انسانند ، حقيقتاً يا تخيلًا ، و از جهت پارهاى ديگر ، مصداق كمال حقيقى يا تخيلى انسان نيستند ؛ مثلًا نان ، كه نسبت به « زيد » اگر گرسنه باشد كمال است ، چون گرسنگى او را بر طرف مىكند ، ولى اگر مال غير يا مسموم باشد يا قذارتى داشته باشد كه طبع ، از آن نفرت دارد . . . كمال نيست ، انسان در اينگونه موارد ، « تروّى » مىكند ، تا يكى از اين عناوين را در انطباق بر « نان » ، ترجيح دهد و در صورتى كه يكى از اين عناوين معين گرديد و بقيه ساقط شد و مصداق كمال فاعل گشت ، ديگر ، فاعل در فعلِ خود هيچگونه مكثى ندارد .
قسم اول اين افعال را اضطرارى و قسم دوم را ارادى مىناميم ؛ اول مثل تأثيرات طبيعى « 1 » و دوم مثل راه رفتن و سخن گفتن .
تقسيم افعال ارادى به « اختيارى » و « جبرى »
اما فعل ارادى كه از روى علم و اراده انجام مىگيرد خود به دو دسته تقسيم مىشود :
هامش
( 1 ) . نشو و نمو و تغذى نبات و حركات اجسام و . . . كه در سطور گذشته متن به آن اشاره شد