خدا آفرينندهء هر چيزى است . « 1 »
« فعلى » هم كه آدمى آن را انجام مىدهد ، از لحاظ ثبوت و وجود ، « شىء » است .
خدايى كه هر چه آفريده خوب آفريده است . « 2 »
از اين آيه به ضميمهء آيهء اولى روشن مىشود كه هر چيزى كه مخلوق است ، از جهت « مخلوق بودن » حَسَن است ؛ پس « خلقت » و « حُسن » از يكديگر جدا نخواهند شد .
از سوى ديگر خداوند پارهاى از افعال را « سيئه » ( بد ) ناميده است :
هر كس كار نيك به جا آورد ، براى او ده برابر است و هر كس كار بد بهجا آورد ، به جز همانند آن جزا داده نمىشود . « 3 »
مراد از « سيّئه » در اين آيات ، گناهانى است كه انسان انجام مىدهد ، به دليل آنكه مجازات براى آن ذكر شده است ، از اينجا در مىيابيم كه سيئات ، از آن حيث كه معصيتند ، عدمى و غيرمخلوقند ، چرا كه اگر مخلوق بودند ، حسنه بودند نه سيئه . « 4 »
هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهايتان به شما نمىرسد ، مگر آنكه در نوشتهاى است ، پيش از آنكه آن را پديد آوريم . « 5 »
هامش
( 1 ) .« اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ »زمر ، آيهء 62
( 2 ) .« الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ »سجده ، آيهء 7
( 3 ) .« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها »انعام ، آيهء 160
( 4 ) . چون گفتيم مخلوق بودن با خوب بودن مساوى است : هر چه مخلوق است ، خوب است . پس اگر معصيت ، سيئه و بد ناميده مىشود از جهت مخلوق بودن آن نيست ، بلكه از آن جهت است كه انجام آن بر خلاف امر الهى است ؛ يعنى جهت نفى و عدمىِ آنْ . . . مطلب دقيق و شريفى است . . . فافهم واغتنم !
( 5 ) .« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها »حديد ، آيهء 22