قوهء عقل و انديشه .
و معلوم است كه اختلاف عوامل ذهنى و خارجى باعث مىشود فهمها در تصور و تصديق و درك مطلب و قضاوت دربارهء امور اختلاف يابند . و اين ، منجر به آن مىشود كه - بهطورى كه گذشت - در اصولى كه جامعهء اسلامى بر پايهء آن استوار است اختلاف پديد آيد .
اما آنگونه كه در روانشناسى و اخلاق و جامعهشناسى گفتهاند ، اختلافى كه دو انسان در فهم امور پيدا مىكنند به يكى از چند چيز بازگشت دارد :
1 . ممكن است بازگشت اختلاف ، به اختلاف اخلاقى نفسانى و صفات باطنى ، يعنى صفات نيك و بد باشد كه از نظر استعدادها و زمينههاى مختلفى كه در ذهن آدمى بهجاى مىگذارد ، تأثير زيادى در علوم و معارف انسانى دارد ؛ در نتيجه ادراك انسان منصف همانند ادراك يك كينهتوز و منحرف نخواهد بود ؛ همينطور آنگونه كه يك شخص معتدل و باوقار به حقيقت مىرسد ، عجول و متعصب و هواپرست و گمراه كه دنبال هر صدا مىرود و نمىداند به كجا مىرود ، و به كجايش مىبرند . . . نمىتواند به حقيقت برسد .
تربيت دينى عهدهدار حل مشكل اين اختلاف است ، زيرا اين تربيت طورى وضع شده كه با علوم و معارفى كه اصول دينى را تشكيل مىدهد ، همآهنگ است و اخلاق فاضلهاى به وجود مىآورد كه با آن اصول مناسبت داشته باشد :
كتابى بعد از موسى نازل شده كه كتب پيشين را تصديق دارد و به حق و راه راست هدايت مىكند . « 1 »
خدا به وسيلهء اين كتاب ، كسانى را كه در پى خشنودى او باشند به راههاى صلح و آسايش راهنمايى مىكند و به اذن خودش از تاريكىها به نور مىبرد و به راه راست
هامش
( 1 ) .« كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ »احقاف ، آيهء 30