ما مىبينيم كه اسلام مردم را به دين فطرت ، دعوت مىكند و ادعا دارد كه بدون هيچ شك و شبهه دين فطرت ، متن حق و حقيقت است . آيات قرآن در اين باره آنقدر زياد است كه نيازى به نقل آن نيست .
اين ، اولين گامى است كه اسلام در راه الفت و انس با فهمهاى مختلف برمىدارد ، چه آن كه افهام مردم با همهء اختلافى كه بينشان وجود دارد و وابستگىهايى كه به قيود اخلاق و غرايز گوناگون دارند ، ولى در اين مسئله كه « بايد از حق پيروى كرد » هيچگونه اختلافى با هم ندارند .
در مرحلهء بعد مىبينيم كه اسلام كسانى را كه دليل محكمى پيدا نكرده و استدلال را به وضوح بازنشناختهاند - هرچند دليلى هم به گوششان خورده باشد - معذور شناخته است :
[ آمدن پيامبران ] . . . براى آن است كه هر كس به هلاكت مىافتد با دليل و برهان هلاك مىشود و هر كس زندگى مىيابد با بيّنه و برهان زندگى يابد . « 1 »
. . . مگر مردها و زنان و نوباوگانى كه ناتوان ماندهاند ، چاره ندارند و راه بهجايى نمىبرند ، اميد است كه خدا از اين عده عفو كند كه خدا باگذشت و آمرزنده است . « 2 »
اطلاق اين آيه و نكتهء دقيق جملهء : « چاره ندارند و راه بهجايى نبرند » را ملاحظه كنيد . اين آيه به هر انديشورى كه خود را شايستهء تفكر و مستعد بحث و كنجكاوى مىداند آزادى كامل داده كه در مورد همهء مطالبى كه مربوط به معارف دينى است انديشيده و در فهم و ملاحظهء آن ژرفنگرى كند .
و علاوه بر اين ، آيات قرآن مشحون است از تشويق و ترغيب دربارهء به كار بستن
هامش
( 1 ) .« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ »انفال ، آيهء 42
( 2 ) .« إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا * فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً »نساء ، آيهء 99