اسلامى بلا اشكال بر عهدهء خود مسلمانان است . آنچه مىتوان از قرآن در اين باره استفاده كرد ، اين است كه مسلمانان بايد حاكم را در جامعه ، طبق سيرهء پيغمبر انتخاب كنند كه شيوهء « امامت » است ، نه پادشاهى و امپراتورى . رويهء پيغمبر اين بود كه احكام خدا را بدون هيچ تغيير و تبديلى در بين مردم جارى مىساخت و در مواردى كه احكام ثابت وجود نداشت ، پس از مشورت با مسلمانان عهدهدار ادارهء امر مىشد .
دليل مطلب فوق آيات زيادى است كه در موضوع ولايت و سرپرستى پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل كرديم ، به اضافهء اين آيه :
شيوهء رسول خدا براى شما سرمشق خوبى است . « 1 » و « 2 »
هامش
( 1 ) . از محتواى كلام استاد چنين برمىآيد كه ايشان حق ويژهاى براى طايفه خاصى براى حكومت قائل نبودهاند ، لذا در زمان غيبت امام ، سخنى از « نصب عام » ، « نيابت امام » و « ولايت فقيه » به بيان نياوردهاند ، بلكه امر را راجع به جامعه اسلامى دانستهاند . مراد ايشان از سُنّت « امامت » هم به طورىكه از متن پيداست ، همان سنت نبوى است كه امام مسلمانان موظف است پاسدار احكام ثابت « ولايتغير » الهى باشد و در حوادث واقعه با مشورت با مردم ، تصميمگيرى كند
( 2 ) .« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »احزاب ، آيهء 21