دميده شده است .
ما امروز ستمها ، حقكشىها و زورگويىهاى ملتهاى قدرتمند را نسبت به ملتهاى ضعيف مىبينيم و تا جايى هم كه از تاريخ به ياد داريم و صفحات تاريخ ، اعمال آنان را ضبط كرده است ، جريان از همين قرار بوده است .
در دورهء قديم اين طور بود كه يك فرد به نام « فرعون » يا « قيصر » يا « كسرى » هرچه مىخواست نسبت به ضعفا و بيچارگان زمان خود انجام مىداد ، اگر هم بنا بود اعتذارى بجويد ، چنين متعذّر مىشد كه اعمال او از شئون زمامدارى و به منظور صلاح مملكت و تحكيم اساس دولت است . وى معتقد بود كه اين ، حق نبوغ و آقايى اوست و اين استدلال را به زور شمشير انجام مىداد !
اين وضع قديم بود ؛ وضع جديد نيز همينگونه است . اگر شما در ارتباطات سياسى كه امروز بين ملتهاى زورمند و زيردستان ضعيف برقرار است به دقت رسيدگى كنيد ، خواهيد ديد كه تاريخ و حوادث تاريخى ، تكرار شده است و پيوسته هم تكرار مىشود ، با اين فرق كه شكل فردى سابق را بهصورت اجتماعى كنونى درآورده ، ولى روح ، همان روح و هوا ، همان هواست .
روش اسلام از اين هوس بازىها كاملًا مبرّاست و دليل ما روش پيامبر در كشورگشايىها و پيمانهاى تاريخى اوست .
2 . ديگر آنكه مطابق آن چه در تواريخ انواع جوامع بشرى مشهود و مضبوط است ، اين جوامع خالى از برترىجويىهايى كه منجر به فساد و تباهى مىشده ، نبوده است ، چه در ثروت يا جاه و مقام ، چراكه اختلاف طبقات از لوازم لاينفك اين جوامع بوده است . ولى جامعهاى كه اسلام به وجود مىآورد متشابهالاجزا است كه هيچيك از افراد آن بر ديگرى تقدم ندارد و هيچگونه برترىجويى و فخرفروشى و بزرگمنشى در ميان نيست و تنها تفاوتى كه مقتضاى قريحهء انسانى است و فطرت بشر هم از آن ساكت نيست تقواست . « تقوا » نيز مربوط به خداست و ربطى به مردم ندارد :
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٠