در جواب مىگوييم : اساس اين اشكال ، نظريهء نسبيت علوم و آراى انسانى است .
لازمهء اين نظريه آن است كه حق و باطل و خير و شر ، يك سلسله امور نسبى و « اضافى » اند . طبق اين نظريه ، معارف كلى - نظرى وابسته به مبدأ معاد و همچنين آراى كلى عملى ، مانند حكم كلى : « اجتماع براى انسان خير است » يا « عدل و داد خوب است » ، احكامى هستند نسبى كه با تغيير زمانها و اوضاع و احوال فرق مىكنند .
اين نظريه با اين كليت ، صحيح نيست و خلاصهء آنچه فعلًا در اين زمينه مىگوييم اين است كه : اين نظريه شامل قضاياى كلى نظرى و بخشى از آراى كلى عملى نمىشود .
در بطلان كليت اين نظريه همين بس كه اگر چنين باشد ؛ يعنى اين نظريه ، كلى و مطلق و ثابت باشد و به طور عام و مطلق بگوييم : همه چيز نسبى است ، نتيجه آن مىشود كه ما يك قضيهء مطلق و غيرنسبى داشته باشيم ؛ يعنى همين نظريه كه بهطور مطلق مىگويد : « تمام قضايا نسبى است » .
حالا فرض كنيم اين قضيه كلى نيست ، بلكه جزئى است ، لازمهء اين فرض نيز آن است كه باز يك نظريهء ثابت داشته باشيم و آن اين است كه : « اين نظريه كلى نيست » و در هر صورت كليّت اين نظريه كه « همهء قضايا و نظريّات نسبى هستند » باطل مىگردد . . . .
به عبارت ديگر اگر اين عقيده صحيح باشد كه « هر رأى و اعتقادى بايد يك روز تغيير كند » ، پس خود اين قضيه هم كه يك عقيدهء نسبى است بايد يك روز تغيير كند .
عقيدهء بالا اگر تغيير كند ، چنين مىشود : « هر رأى و اعتقادى لازم نيست يك روز تغيير كند ، بلكه پارهاى از عقايد و آرا تغيير ناپذيرند ! » .
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١١