تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
و رام كردن طبيعت سركش به نفع انسان استخدام مىشوند ، مانند رياضيات و طبيعيات و امثال آن . اين رشته از علوم و صناعات و همهء علوم و صنايعى كه در شمار اينهاست هرچه تحول يابد و از نقص رو به كمال رود ، باعث مىشود كه زندگى اجتماعى پيشرفت نمايد . نوع ديگرى از علوم و معارف بشرى وجود دارد كه قابل « تحول » نيستند ، هر چند به يك معنا قابل « تكامل » اند . اينها معارف عمومى الهىاند كه دربارهء مبدأ و معاد و سعادت و شقاوت و نظاير آن ، حكم قاطع ، ثابت و غيرقابل تغيير و تحول دارند ، هر چند از حيث دقت و تعمق قابل ارتقا و تكاملند . اين سلسله از علوم و معارف جز به‌صورت كلى در جوامع و روش‌هاى زندگى انسان اثرگذار نيستند ، و بنابراين اگر اين آرا و معارف به يك حال ثابت بمانند ، موجب آن نمىشود كه جوامع از سير ارتقايى خود بازماند . كما اين‌كه ما شاهديم آراى ثابت و كلى فراوانى وجود دارد كه جوامع به خاطر آنها از سير تكاملى خود باز نمانده است . مثلًا همهء ما مىگوييم - و به‌طور ثابت و كلى و دايم حكم مىكنيم - كه : « بر هر فرد انسان لازم است كه براى حفظ حيات خود كار كند » ؛ « كار بايد براى سودى كه بازگشت به انسان دارد انجام گيرد » ؛ « انسان بايد در حال اجتماع زندگى كند » . يا مثلًا به‌صورت عام و كلى مىگوييم : « عالم حقيقتاً وجود دارد و وهم و خيال نيست » ؛ « انسان جزيى از اين عالم است » ؛ « انسان ، جزئى از جهان زمينى است و اعضا و ابزار كار و قوايى دارد » . هم‌چنين آرا و معلومات ثابت ديگرى كه ثبوتشان باعث نمىشود جامعه راكد و بر حال ثابت بماند . معارف ثابت دينى هم از اين قبيل است ؛ مثلًا مىگوييم :