و رام كردن طبيعت سركش به نفع انسان استخدام مىشوند ، مانند رياضيات و طبيعيات و امثال آن . اين رشته از علوم و صناعات و همهء علوم و صنايعى كه در شمار اينهاست هرچه تحول يابد و از نقص رو به كمال رود ، باعث مىشود كه زندگى اجتماعى پيشرفت نمايد .
نوع ديگرى از علوم و معارف بشرى وجود دارد كه قابل « تحول » نيستند ، هر چند به يك معنا قابل « تكامل » اند . اينها معارف عمومى الهىاند كه دربارهء مبدأ و معاد و سعادت و شقاوت و نظاير آن ، حكم قاطع ، ثابت و غيرقابل تغيير و تحول دارند ، هر چند از حيث دقت و تعمق قابل ارتقا و تكاملند .
اين سلسله از علوم و معارف جز بهصورت كلى در جوامع و روشهاى زندگى انسان اثرگذار نيستند ، و بنابراين اگر اين آرا و معارف به يك حال ثابت بمانند ، موجب آن نمىشود كه جوامع از سير ارتقايى خود بازماند . كما اينكه ما شاهديم آراى ثابت و كلى فراوانى وجود دارد كه جوامع به خاطر آنها از سير تكاملى خود باز نمانده است .
مثلًا همهء ما مىگوييم - و بهطور ثابت و كلى و دايم حكم مىكنيم - كه :
« بر هر فرد انسان لازم است كه براى حفظ حيات خود كار كند » ؛
« كار بايد براى سودى كه بازگشت به انسان دارد انجام گيرد » ؛
« انسان بايد در حال اجتماع زندگى كند » .
يا مثلًا بهصورت عام و كلى مىگوييم :
« عالم حقيقتاً وجود دارد و وهم و خيال نيست » ؛
« انسان جزيى از اين عالم است » ؛
« انسان ، جزئى از جهان زمينى است و اعضا و ابزار كار و قوايى دارد » .
همچنين آرا و معلومات ثابت ديگرى كه ثبوتشان باعث نمىشود جامعه راكد و بر حال ثابت بماند .
معارف ثابت دينى هم از اين قبيل است ؛ مثلًا مىگوييم :
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٨