علت ، اين است ، نه آنكه اين مكتبها دائماً از نقص رو به كمال مىروند ! بنابراين اگر فرقى بين اين روشها باشد فرق بين درست و نادرست است ، نه فرقى كه بين دوچيز كامل و ناقص وجود دارد . « 1 »
و بدين ترتيب اگر روش اجتماعى به گونهاى مستقر شود كه فطرت انسانى جوياى آن است ؛ يعنى عدالت در جامعه برقرار گردد و مردم در سايهء تربيت صحيح ، زندگى كنند و دانشهاى سودبخش را بياموزند و عمل شايسته انجام دهند و سپس با كمال راحتى و نشاط ، سير به طرف سعادت را آغاز كنند و مدارج علم و عمل را پيموده و پيوسته كامل گردند و روز به روز سعادت و نيكبختى خود را گسترش دهند ديگر چه احتياجى به تحول سنّت اجتماعى و رويهء زندگى دارند ؟ چنين مردمى بيش بر آن چه دارند ، چه مىخواهند ؟
اگر خوانندهء محترم بگويد : در همهء اين مواردى كه شما مىگوييد احتياج به تحول ندارند ؛ مثلًا اعتقادات و اخلاق كلى . . . لامحاله و خواه ناخواه تحول پديد مىآيد ! زيرا همهء اينها با تغيير اوضاع اجتماعى و محيطهاى مختلف و گذشت زمان تغيير مىكند ، زيرا نمىتوان منكر شد كه افكار انسان جديد ، غير از افكار انسان قديم است و نيز نحوهء تفكر آدمى برحسب اختلاف منطقهاى كه در آن جا زندگى مىكند - مثلًا مناطق استوايى ، قطبى و معتدل - فرق مىكند ؛ تفاوت اوضاع زندگى انسان در افكار و آراى او اثر دارد : يكى آقاست و ديگرى نوكر ؛ يكى چادرنشين است و ديگرى شهرنشين ؛ يكى پول دارد و ديگرى ندارد ؛ يكى فقير است و ديگرى غنى و . . . همهء اين اختلافها در طرز تفكر انسان اثر دارد و بنابراين افكار و آرا - هرچه باشد - با اختلاف عوامل و تحول دورهها اختلاف و تحول مىيابد . در اين مطلب به هيچوجه نمىتوان ترديد كرد .
هامش
( 1 ) . اين مطلب درخور دقت و بحث فراوان است