نكرده است ، همان اعتقاد اوليه ، كاملًا با آخرين مرحلهء ترقى انطباق دارد . . . همين گونه است قوانين كلىاى كه در اسلام مطابق دعوت فطرت و براى به وجود آوردن سعادت وضع شده است . . . ، اين قوانين ، به دليل آن كه وسيلهاى از وسايل زندگى جاى ديگرى را گرفته است ، باطل نمىشود ؛ اگر اين وسيلهء جديد با اصل فطرت موافق باشد و هيچگونه تغيير و انحرافى از اصل فطرت نداشته باشد ، اسلام با آن موافق است ، خواه در زمان جديد باشد يا عصر قديم . و اگر مخالف با فطرت انسانى باشد ، اسلام با آن مخالف است چه در عصر جديد باشد چه در عصر قديم . « 1 »
در دين يك سلسله احكام جزئى وجود دارد مربوط به حوادثى كه پيوسته در طول زمان پديد مىآيد و طبعاً به سرعت تغيير مىيابد ، مانند احكام مربوط به دارايى ، انتظامات مربوط به دفاع ، طرق تسهيل ارتباطات و تماسهاى نزديك ، انتظامات مربوط به ارادهء شهر و امثال آن . اين امور به اختيار زمامداران جامعهء اسلامى و متصديان امر حكومت واگذار شده است . والى و زمامدار اسلامى نسبت به صحنهء زمامدارى خود همان حكم را دارد كه يك مرد نسبت به خانه خود . « والى » حق دارد كه در اين صحنه به همان ترتيب كه سرپرست يك منزل راجع به تدبير امر منزل تصميم مىگيرد و به مرحلهء اجرا مىگذارد ، تصميم بگيرد و به مرحلهء اجرا بگذارد .
زمامداران اسلامى حق دارند در همهء شئون داخلى و خارجى اجتماع مسلمانان تصميم بگيرند . زمامداران مسلمان حق دارند هرگونه تصميمى راجع به جنگ يا صلح يا در امور مالى يا غير مالى بگيرند و تصميم آنها لازم الاجراست .
البته تصميم بايد با مراعات صلاح حال جامعه و پس از مشورت با عموم مسلمانان گرفته شود :
هامش
( 1 ) . مثال واضح آن كه امروزه در غرب مسئله روز شده است ، مسئله همجنس بازى است كه چون مخالف فطرت انسان است اسلام با آن مخالف است ، چه در عصر جديد و چه در عصر قديم