« عقيده » يك عمل اختيارى نيست كه بشود از آن منع كرد يا آن را اجازه داد ، مردم را آزاد گذاشت يا به بندگى كشيد .
چيزى كه قابل اجازه و منع است ، التزام به يك سلسله اعمالى است كه از عقيده ناشى مىشود و نيز دعوت كردن به آن عقيده يا قانع ساختن مردم به عقايدشان يا نوشتن و نشر يك عقيده ، يا تباهسازى عقايد مردم يا انجام عملى كه مخالف عقيدهء عمومى باشد .
اينها كارهايى است كه قابل منع و جواز است و معلوم است كه اگر اين كارها با مواد قانونى كه بين يك جامعه داير است يا با پايه و اصل قانون مخالف باشد مسلماً از طرف قانون جلوگيرى خواهد شد .
اسلام در تمام قانونگذارىهاى خود جز بر پايهء توحيد اتكا نداشته است . دين توحيد يعنى دينى كه سه اصل مسلم توحيد ، نبوت و معاد را قبول داشته باشد . اين سه باور اساسى ، عقايدى است كه مسلمانان و يهود و نصارا ، « 1 » يعنى اهل كتاب ، بر آن اجماع دارند و بنابراين آزادى در دايرهء اين عقايد وجود دارد و اگر آزادى را در خارج از اين دايره نيز جارى و سارى بدانيم ، دين را از اصل ويران كردهايم . « 2 »
هامش
( 1 ) . زرتشتيان نيز - چنانكه از متون دينىشان به وضوح برمىآيد - قومى يكتا پرستند آنها « اهورا مزدا » را خداى واحدمىدانند . « يزدان » و « اهرمن » كه منشأ خوبىها و بدىها در جهانند ، معادل ملائكه و شيطان يا فرشته و ديو در عقايد اسلامى است
( 2 ) . مسئله آزادى عقيده كه از مسلّمات دنياى متمدن امروز به شمار مىآيد ، داراى وجوه عديدهاى است كه اگر تفكيك نشود باعث سوء تفاهم مىشود . آنچه استاد فقيد در اينجا عنوان كردهاند ، تنها در مورد اصول دين يعنى توحيد و نبوت و معاد است . بسيار روشن است كه آزادى در نفى اين اصول به معناى نفى اصل اسلام است . پس منطقاً اسلام نمىتواند خودش را نفى كند و اين ، امرى واضح است . . . اما اينكه بتوان عقيدهاى را به زور تحميل كرد - همانگونه كه در متن آمده است - چنين چيزى امكان ندارد . مىماند قلمروهاى ديگر آزادى عقيده - يا بهتر بگوييم آزادى بيان عقيده - در زمينههاى سياسى و اجتماعى و فروع احكام كه عمدتاً مورد عنايت متفكران عصر حاضر است . در اين زمينهها نه تنها در اسلام آزادى بيان عقيده وجود دارد ، بلكه از باب امر به معروف و نهى از منكر براى عموم و از باب « نصيحت ائمه مسلمين » به خصوص در امر حكومت و نسبت به زمامداران امرى واجب است