فصل نهم : معناى « آزادى » در اسلام چيست ؟
عُمر « كلمهء » « آزادى » با اين معنايى كه از آن اراده مىشود ، از چند قرن گذشته تجاوز نمىكند كه بر سر زبانها افتاده است و گويا علت اختراع اين كلمه ، نهضت تمدن اروپاست كه از چند قرن پيش شروع شده است ، ولى « معناى » آزادى از زمانهاى گذشته در ذهنها جولان داشته و بهصورت يك آرمان و آرزو در دلها بوده است .
اصل طبيعى و تكوينىاى كه اين معنا از آن ناشى مىشود ، اين است كه آدمى در وجود خود مجهز به « اراده » است و اراده ، آدمى را وادار بهعمل مىكند و حالتى نفسانى است كه از بين رفتن آن مساوى با از بين رفتن حس و شعور و از بين رفتن اصل انسانيّت است .
ولى چون انسان يك موجود اجتماعى است ، طبيعتش ، او را به زندگانى در جامعه سوق مىدهد و ملزم است كه همرنگ جماعت شود « 1 » ؛ يعنى اراده و كارش را در اراده و كار ديگران دخالت دهد . و بنابراين بايد در برابر قانونى كه حدودى براى ارادهها و افعال مردم معين و آنها را تعديل كرده است ، خضوع كند . پس همان طبيعتى كه به يك
هامش
( 1 ) . القاء دلوه فى الدّلاء ( ضربالمثل عربى ) معادل ضرب المثل « همرنگ جماعت شدن » در فارسى