و اهتمام نمىورزد .
به همين دليل ، اسلام مردم را دعوت مىكند كه خداى يكتا را بپرستند و از ديگران ببُرند و به سوى او آيند و در برابر او اخلاص داشته باشند و از هر سبب و هدفى غير از او روى گردان باشند و در عين حال مردم را به پيروى از نواميس حيات و رفتن به راه طبيعت امر مىكند .
از اين جا معلوم مىشود كه افراد جامعهء اسلامى به معناى واقعى كلمه ، در دنيا و آخرت سعادتمند و هدف نهايى آنها كه توجه به خدا يا « ابتغاء وجه اللَّه » است با ساير اهداف زندگى مزاحمتى ندارد .
براى عدهاى از علماى جامعهشناسى كه در اين باره به بحث پرداختهاند ، توهم ديگرى پيدا شده و آن اين كه حقيقت دين و غرض اصلى آن ، اقامهء عدالت اجتماعى است و اعمال عبادى ، شاخ و برگهاى فرعى است و بنابراين اگر كسى قيام به عدالت اجتماعى كند ، كار او مبناى دينى دارد ، ولو عقيده نداشته باشد و عبادت هم نكند .
از مطالب گذشته معلوم شد كه اين خيال نيز فاسد است . بحث كنندهاى كه با تأمل كافى در كتاب و سنت و سيرهء نبوى صلى الله عليه و آله به بحث پردازد ، در وقوف بر بطلان توهّم بالا احتياج به دردسر و زحمت استدلال ندارد ؛ افزون بر آنكه اين گفته ، توحيد و اخلاق كريمه را از مجموعهء نواميس دينى حذف مىكند و هدف دينى را كه عبارت از كلمهء توحيد است ، به هدف دنياى متمدن برمىگرداند كه عبارت از كامروايى از زندگى مادى است .
و شما با بيانات گذشته دانستيد كه اين دو هدف كاملًا مختلف و متمايزند و به هيچوجه در اصل و فرع يا در نتايج و اهداف ، به يكديگر باز نمىگردند .
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠١