وى مفارقت كند روى در فساد وتباهى نهد وهيچ عضو « 1 » از اعضاى أو درست نماند .
نبينى كه تمامت فضائل به اعتدال « 2 » قائماند چه اگر اعتدال نماند به طرف افراط يا تفريط ميل كند « 3 » وناچيز گردند ، واز اين سبب است كه عدالت ظلّ وحدت است وبقاى أشياء نباشد إلّا به وحدت وفساد آن به كثرت ، كه بعد است از منبع جود « 4 » وعين جمع وجود ، پس هر چه از ظلّ حقّ بيرون رفت فنا پذيرفت واز اين جهت فرمود كه : بالعدل قامت السّماوات والأرض « 5 » واگر قانون احكام عدالت - كه صورت شريعت است - در ميان مردم نباشد نظام عالم مختلّ گردد وأمور / 13 -
NB
/ معاش ومعاد فاسد شود وصلاح از عالم برخيزد ، چه شريعت ، صورت شأن حقّ است كه آن ظاهر امر واحد أو است ، چنانك فرمود :
وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ
« 6 » .
چنانك أعيان وحقايق به امر واحده موجودند ، أوصاف وكمالاتشان به شأن الهى منوطند وأحوال وافعال همه به صورت شريعت مضبوط ، أشياء به زبان استعداد در سؤال ، وحق به حسب استحقاق بخشندهء كمال ، وشريعت ميزان اعمال وأقوال . قال اللّه - تعالى - :
وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ
« 7 » .
وآن بر پنج قسم است : چه عدالت در مردم [ 1 ] : يا به اعتبار نفس خود باشد به حسب نسبت قوا با يكديگر [ 2 ] : يا به اعتبار غير ، وآنچه به اعتبار غير بود ( الف ) : يا به نسبت با حق باشد ( ب ) : يا به نسبت با خلق ، وآنچه به نسبت خلق بود
) A (
يا عدالت سلطان بود به نسبت با رعيّت
) B (
: يا نبود ، واين قسم
) I (
: يا به نسبت با أجانب وبيگانگان بود « 8 » ،
) II (
:
يا با أقارب ومتعلّقان ، وهر قسمي را از اين اقسام شعب وفروع بسيار باشد وضبط آن « 9 » بر أهل آن آسان وبر ناأهل دشوار ؛ واعملوا فكل ميسّر لما خلق له « 10 » .
هامش
( 1 ) . ش : عضوى
( 2 ) . چ ، ن : عدالت
( 3 ) . ش ، ن : كند .
( 4 ) . ن : خود
( 5 ) . در مصادر روائي فريقين ( حتّى مصادر متأخّر وعصري همچون نهج الفصاحة ) چنين روايتي نيافتم .
( 6 ) . قسمتى است از كريمهء 50 القمر .
( 7 ) . قسمتى است از كريمهء 35 الأسراء .
( 8 ) . ش : - بود
( 9 ) . ن : - آن
( 10 ) . بنگريد : بحار الأنوار ج 5 ص 157 ج 67 ص 119 . بيفزايم كه در ديگر مصادر شيعي اين روايت را نيافتم . نيز