تشريح المسائل
* ادعاى مذكور به نقل از شيخ در مقابل چه مسألهاى است ؟
در مقابل آخرين فراز توجيه شيخ است مبنى بر اينكه :
ظن به عدم قرينه نسبت به قرائن متصله ممكن است پيدا شود ولى نسبت به قرائن منفصله چنين ظنى پيدا نخواهد شد .
* حاصل ادعاى مذكور چيست ؟
اين است كه مدعى مىگويد :
اگرچه رأى مذكور حق است و واقع هم همينطور است و لكن بيشتر قرائنى كه گويندگان در كلمات خود به كار مىبرند از قبيل قرائن متصله است و نه منفصله و وجود اين قبيل قرائن ( منفصله ) در نهايت ندرت و شذوذ است تا آنجا كه نبايد در احتمال وجود آنها ذهن را به آنها منصرف نمود .
حال با توجه به مطالب فوق و مطالبى كه قبلا فرموديد :
1 - وجود قرائن منفصله خودبهخود منتفى است .
2 - به اقرار خود شما قرائن متصله هم نفى شده و ظن به عدم وجود آنها حاصل نموديم .
پس : عمل به ظواهر جايز است هرچند از جمله مقصودين بالافهام نباشيم .
در نتيجه : تفصيل مذكور اصلا مورد ندارد .
* حاصل پاسخ جناب شيخ به ادعاى مذكور چيست ؟
اين است كه : اولا : قرائن منفصله كم نيستند چرا كه با لحس و العيان مىبينيم كه مطلقات بسيارى مقيد بوده و عمومات فراوانى تخصيص خوردهاند ، و اين در حالى است كه در همان كلامى كه عام يا مطلق قرار گرفتهاند اثرى از مقيد يا مخصص وجود ندارد .
لذا ، اينگونه قرائن از كلام منفصلاند و در كلام ديگر يا در زمان ديگرى مذكوراند .
لكن جهت انفصال آنها : 1 - يا خود گوينده است كه تصميم مىگيرد كه هنگام القاء عموم يا مطلق ، مخصص يا مقيد را بعدا بياورد . 2 - و يا اينكه امور ديگرى مثل : تقطيع اخبار و يا نقل به معنا كردن آنها ممانعت از آگاهى به وجود آنها شود .
در نتيجه : ملاحظه همه اين امور سبب مىشود كه ظن به ظهور پيدا نشود .
ثانيا : سلمنا كه ظن به ظهور پيدا شود دليلى بر حجيت چنين ظنى وجود ندارد . بلكه به موجب اصل ( اصالة حرمة عمل بالظن ) بايد چنين ظنى را طرد نمود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٥٥