حال :
از طرفى مظنّه به مراد متكلم پيدا نموده است .
از طرفى هم معيار حجيت در ظواهر نيز مظنه است .
در نتيجه : ظواهر در حق او حجتاند .
* تكليف غير مقصودين بالافهام در اين توجيه شيخ چيست ؟
اين است كه ايشان :
الف : علاوه بر اينكه احتمال غفلت از جانب متكلم يا مخاطب مىدهند ، احتمال اختفاء قرائن را نيز مىدهند حال :
احتمال اول را با اصل عدم غفلت دفع مىكنند و لكن احتمال دوم به قوّت خود باقى است .
فى المثل :
اگر در ميان آيات و روايات جستجو كردند و قرينهاى بر خلاف نيافتند دليل بر عدم وجود قرينه نيست بلكه شايد قرائن حاليه ، مقاليه و يا مقاميهاى وجود داشته باشد كه حاضرين در آن زمان به وسيلهء آن مراد مولى را فهميدهاند و لكن به دست ما در اين روزگار نرسيده است و لذا ما نمىتوانيم مراد مولى را بفهميم .
حال :
وقتى احتمال اختفاء قرينه در حق ما داده مىشود .
و با اصل هم نمىتوان چنين احتمالى را به برداشت .
نتيجه مىگيريم كه پس اخذ به ظواهر آيات و روايات از باب ظن خاص براى ما جايز نمىباشد .
بنابراين از آنجا كه مورد بحث ما آيات و روايت است ، احتمال غفلت : هم از گوينده آنها منتفى است چرا كه داراى مقام عصمت هستند . هم از شنوندگان منتفى است چرا كه مخاطبين به اين خطابات مجتهدين هستند كه با تمام تلاش و اخلاص به جستجو پرداختهاند و لكن قرائنى بر خلاف ظاهر نيافتند .
پس : احتمال غفلت كه اولين احتمال بوده در ما نحن فيه منتفى مىباشد و باقى مىماند احتمال دوم ( يعنى : اختفاء قرائن ) .
* پس فلسفه اختفاء قرائن در ما نحن فيه چيست ؟
فلسفه اختفاء قرائن علل و عوامل خارجيهاى هستند كه هيچ ربطى به ظهور كلام ندارند از قبيل :
تقطيع احاديث يا نقل عام و عدم نقل خاص و ظلم ظالمين كه سبب اختفاء شدهاند .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٤٨