به مراد بشود حتى اگر فرض كنيم كه پس از فحص به قرينهاى دست نيافتيم باز هم دليلى بر مرجوحيّت وجود ( چنين قرينهاى ) نسبت به مخاطبين و اختفائش از ما وجود ندارد .
زيرا ( در اين فرض ) عرف و عادت حكم نمىكند كه بعد از فحص بايد برآن دستيافت و در صورت عدم ظفر و دستيابى به آن ، ظن به انتفاء آن پيدا مىشود چرا ؟
زيراكه بسيارى از امور هست كه بر ما مخفى و پنهان است .
بلكه اين ادعا بعيد نيست كه اخبار و قرائنى كه موجب صرف ظواهر قرآنى هستند و از انظار ما پنهاناند به مراتب بيشتر از امورى است كه ما بدانها دست يافته و از وجودشان مطلع هستيم .
از اين گذشته به فرض كه ( فحص از قرآن و دست نيافتن به قرائن ) موجب حصول ظن به عدم وجود ( قرائن متصله ) بشود اما قرائن حاليه و آنچه را متكلم به آن اعتماد كرده ( از امور عقليه و نقليه اعم از اينكه كلى بوده يا جزئى ) و نزد مخاطب در وقت خطاب معلوم بودهاند و متكلم به اعتماد به آنها كلام را القاء نمود و مخاطب نيز به كمك آنها كه ظواهر را از ظهورشان صرف كردهاند مراد و مقصود را دريافته است ، امرى نيست كه پس از فحص و اليأس از يافتنش ظن به عدم آنها پيدا شود .
و اگر فرض شود كه حصول ظن ( به اينكه متكلم ظواهر را اراده كرده و قرينه صارفه در كلامش نبوده ) به واسطهء قرينه خارجيه است نمىتوان اين ظن را مستند به لفظ و كلام دانست ، بلكه منشا حصول اين ظن امرى خارج از كلام است ، چنانچه در صدر بحث متذكر شديم .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٤٦