معناى لغوى آنها را ندانيم ، هرچند كه از مشتركات لفظى نيستند مثل كلمهء ( صعيد ) .
2 - متشابهات اصطلاحى ( عرضى ) كلماتى هستند كه بهحسب اصل لغت معنايشان روشن است و لكن در استعمالات يك متكلم بهدليل روش خاص خودش مجمل هستند .
فى المثل : مولايى بگويد : در بسيارى جاها من شخصى را مورد خطاب قرار مىدهم و حال آنكه ديگرى مقصود من است .
* بهنظر سيد صدر در كداميك از دو نوع متشابه ذاتى و عرضى تحصيل مراد متكلم بالقطع است ؟
در هيچيك ، يعنى همانطور كه مخاطب نمىتواند مراد متكلّم را در متشابه ذاتى قطعا و يا ظنّا به دست آورده ، در متشابه اصطلاحى ( عرضى ) هم نمىتواند مراد متكلّم را بالقطع او الظن به دست آورد .
نكته : سيد صدر قائل است كه كلمات قرآنى از قبيل متشابهات اصطلاحى است چونكه قرآن بر اسلوب جديدى نازل شده .
يعنى :
1 - بسيارى از ظواهر قرآن خلاف ظاهر اراده شده ، بدون اينكه قرينهاى ذكر شده باشد . مثل آيه :
لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ .
2 - در بسيارى از آيات ، خطاب به پيامبر است و حال آنكه مراد كس ديگرى است . مثل حديث :
« نزل القرآن بايّاك اعنى و اسمع يا جار » . يعنى بالعرض اجمال پيدا كرده و قابل تمسّك نمىباشد .
* مراد سيد صدر از اسلوب جديد حقيقت شرعيه بالوضع التعيينى است يعنى شارع مقدس الفاظ مستعمله در قرآن را از معانى لغويه آنها نقل داده و در معانى جديد حقيقت قرار داده است ؟
خير ، اعم است از اينكه : 1 - به وضع جديد باشد 2 - و يا اينكه الفاظ را در همان معانى لغويه به كار برده باشد و لكن خلاف بسيارى از اين ظواهر را اراده كرده باشد . يعنى معانى مجازيهاى كه عربها به آن معانى آشنا نيستند . چه در اثر نياوردن قرينه و چه در اثر جديد بودن معنا ، پس قرآن مجمل اصطلاحى است .
* حاصل كلام سيد صدر در مقدمه دوم چيست ؟
اين است كه :
( 1 - چون متشابهات ذاتى و اصطلاحاتى مجملاند و داراى معانى نامعلوم ، قطع و جزم و بلكه ظن نيز به مراد آن حاصل نمىشود .
( 2 - قرآن نيز به اعتبار شمولش بر ظواهر كثيره ، از مجملات اصطلاحى است .
در نتيجه : قرآن نيز غير قابل استناد بوده و قابل تمسّك نيست .