تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
ترجمه : و نيز اين فرموده امام ( ع ) در روايت عبد الاعلى راجع به حكم كسى كه : به زمين خورد انگشتش افتاد . سپس بر روى انگشتش پارچه‌اى قرار داد ؟ فرمودند : حكم اين و مثل اين از قرآن دانسته مىشود ، چرا كه خداى تعالى فرموده است : خداوند بر شما حكم حرجى و مشقت‌بار در دين قرار نداده است . سپس فرمودند : بر روى آن ( كهنه ) مسح كن . پس ، معرفت و آگاهى از حكم مسح بر انگشت بسته شده را به قرآن احاله نمودند در حالى كه اشاره مىكردند به اينكه اين مسئله نيازى به سؤال كردن ندارد چرا كه پاسخ آن در ظاهر قرآن وجود دارد .

وجه عدم ظهور آيه شريفه

پوشيده نماند كه استفاده حكم مذكور از ظاهر آيه شريفه از جمله مواردى است كه به دست نمىآيد مگر با بازنگرى و تامل شخص با دقت . البته نظر به اينكه آيه شريفه صرفا بر نفى و سلب حرج ( يعنى : مسح بر نفس انگشت مجروح ) دلالت دارد ، پس امر در به دو امر و ابتداء نظر داير است بين مسح به طور كلى و بين بقاى آن ولى با سقوط قيد تماس ماسح ( دست ) با ممسوح ( انگشت ) . پس آيه شريفه به ظاهرش بر فرموده امام دلالت نمىكند لكن با تأمّل و انديشه معلوم مىشود كه سبب حرج همان اعتبار و ملاحظه مباشرت در مسح است ( واقع شدن مسح بر خود انگشت ) پس به آيهء شريفه ملاحظه مزبور ساقط مىشود نه اصل مسح ، در نتيجه نفى حرج كه مفاد آيه شريفه است دليلى است بر سقوط اعتبار بما شرط در مسح ، پس مكلف بر انگشت پيچيده شده به پارچه مسح مىكند .

نتيجه

پس اگر امام ( ع ) استفاده چنين حكمى را كه ظهور آيه برآن دلالت ندارد به ظاهر كتاب ( كه مراد همين آيه شريفه است ) احاله مىفرمايد : پس چگونه نفى وجوب غسل يا وضو در زمانى كه انجام آنها موجب حرج شديد باشد و به آسانى از ظاهر اين آيه استفاده مىشود يا احكام ديگرى غير از اين دو كه هر عارف به لغت از ظاهر قرآن آنها را درمىيابد موكول به ورود تفسير از ناحيه حضرات ائمه ( ع ) باشد ، پس حرف اخباريها مبنى بر عدم حجيّت اين ظواهر فاقد اعتبار است .