فى المثل : متكلمى مىگويد : رأيت اسدا . يعنى : شيرى را ديدم .
مخاطب هم مىداند كه معناى حقيقى شير ، همان حيوان درنده است و مجازا در شخص شجاع نيز استعمال مىشود حال اگر در ارادهء هريك از دو معناى مذكور ( توسط متكلم ) شك نمود ، اصالة الحقيقه را جارى كرده و مىگويد : مراد متكلم همان حيوان درنده است .
* چرا در صورت نبودن قرينه همراه لفظ اصالة الحقيقه جارى مىشود ؟
زيرا تا زمانى كه بر خلاف معناى حقيقى قرينهاى قائم نشود نمىتوان لفظ را از ظاهرش منصرف كرده و به معناى مجازى حمل نمود .
* كاربرد اصل اصالة العموم در چه موردى است ؟
در موردى است كه احتمال ارادهء خاص مىرود .
يعنى : در كلام متكلم لفظ عامى آمده كه احتمال دارد به آن تخصيص وارد شده باشد ، لكن مخاطب قطع و جزم به اين تخصيص ندارد . و لذا اصل مزبور را جارى كرده و اثبات مىكند كه مراد متكلم همان عام بوده است .
فى المثل : مولى به بندهاش مىگويد : ( اكرم العلماء ) بنده نيز مىداند كه افراد علما فراوانند و احيانا در ميان آنها افراد فاسق و غير عادل نيز وجود دارند و لذا احتمال مىدهد كه چنين افرادى از عموم حكم خارج باشند و لكن چون دليل قطعى و جزمى بر خروج اين افراد از آن حكم اقامه نشده ، اصل مذكور را جارى نموده و مىگويد : مراد مولى همهء علما مىباشد .
* كاربرد اصل اصالة الاطلاق در چه موردى است ؟
در موردى است كه احتمال مىرود لفظ مطلق متكلّم تقييد خورده باشد .
يعنى : لفظ مطلقى در كلام متكلم آمده و مخاطب احتمال مىدهد كه متكلّم آن را مقيّد كرده باشد حال اگر وجود چنين قيدى مسلم و قطعى نباشد به اصل مزبور تمسّك نموده ، اثبات مىكند كه مراد متكلم مطلق بوده است .
فى المثل : در كلام متكلّم آمده است : ( اعتق رقبة ) يعنى : بندهاى آزاد كن .
در اينجا كلمهء بنده مطلق است ، چون هم با قيد مسلم سازگار است ، هم با قيد كافر .
حال : اگر متكلم مرادش بندهء مسلم بوده بايد كلام را مقيّد به اين صفت مىكرد ، چون نكرده به اصل مزبور تمسّك نموده و احتمال چنين قيدى را دفع و اطلاق آن را اثبات مىكنيم .
نكته :
بازگشت سه اصل مذكور به يك اصل است و آن عبارتست از : ( اصالة عدم القرينه ) .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٥١