تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس البحرين ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
باشد كه كمال حاصل از غير بود . و دليل كراميّه آن است كه : اگر علم عين ذات الله تعالى بود و وجودى نيز نزديك مخالفان ؛ يعنى اهل سنّت و فلاسفه عين ذات است ، لازم آيد كه علم عين وجود باشد . و اين به ضرورت باطل است . زيرا كه علم معنيى است كه بدان ادراك اشيا است ؛ و به وجود ادراك اشيا نيست . پس معلوم شد كه اين صفات غير ذات است . و جواب اين دليل اين است كه : اين صفات اگر عين ذات نباشد ، لازم نيايد كه غير ذات بود . چرا جائز نباشد كه اين صفات وراى ذات بود نه غير ذات ، كما سنبيّن . و دليل اهل سنّت آن است كه : صريح عقل به ضرورت حاكم است كه اين صفات عين ذات نيست ، چنان كه از دليل كراميّه معلوم شد . و عدم صدق حدّ « غيرين » بر اين صفات و ذات ، دالّ است بر فقدان غيريت . زيرا كه غيرين دو موجودى را گويند كه انفكاك يكى از ديگرى ممكن بود يا به مكان چنان كه دو جسم ، يا به زمان چنان كه اب و ابن ، يا به وجود يا به عدم چنان كه موجود با معدوم . و اين حدّ بر اين صفات و ذات صادق نيست . پس معلوم شد كه اين صفات نه عين ذات است و نه غير ذات است . سؤال : جائز داشتن دو چيز كه يكى از آن نه عين ديگرى بود و نه غير ديگرى باشد ، جهالت است . زيرا كه دو چيز كه فرض كرده شود ، اگر مفهوم يكى نفس مفهوم ديگرى است ، ميان ايشان عينيت است . و اگر مفهوم يكى نفس مفهوم ديگرى نيست ، غيريت است . پس تجويز لا عين و لا غير ، جهالت است . جواب : غيرين در لغت و عرف و شرع ، نقيضين را گويند . زيرا كه اگر كسى گويد : « ليس فى كيسى غير عشرة دراهم » ، و در كيس او زائد از عشره نباشد ، او در لغت و عرف و شرع مصدّق بود ؛ و او را گفته نشود كه : « واحد و اثنان و جز آن غير عشره است » ؛ و اگر او بر اين سوگند خورد ، حانث نگردد . و نيز اگر كسى گويد : « ليس فى الدار غير زيد » او را گفته نشود كه : « دست زيد و رنگ او و شكل او غير زيد است » . پس معلوم شد كه غيرين عبارت از نقيضين است . و اين صفات نه عين ذات است -