تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
ندارند و بنابراين حدّ و رسم ندارند . مساله‌ى « حدّ » در حوزه معرفت بشر ، مشكل‌گشا نيست ، خود مشكل است ؛ آن‌هم مشكلى بسيار دست‌وپاگير . زيرا اين مساله ، يك مساله‌ى كاذب است و بايد كنار گذاشته شود ؛ همان‌طور كه مساله‌ى استقراء - به عنوان روش علوم تجربى - يك مساله‌ى كاذب است و به همين خاطر توسط كارل ريموند پوپر
reppop dnumiaR lraK
( متولد 1902 ) كنار گذاشته شد ( مثلا - كارل ر . پوپر ، حسين كمالى ، منطق اكتشاف علمى ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، چاپ اوّل ، تهران 1370 ، قسمت ، فصل ، بخش 1 و 3 . براى گزارشى مفصل از راه حل پوپر درباره‌ى مشكل استقراء -
, 2791 , sserp nodneralc eht ta drofxo , egdelwonk evitxejbo , reppoP . R / lraK fo melborp eht fo noituloS yM : egdelwonk larutxejnoC : I retpahc ) . 13 - 1 . pp , noitcudnI
به همين خاطر ، ابن سينا خود به توسعه‌ى مفهوم حدّ ( - يادداشت شماره‌ى 647 ، 648 ) و توسعه‌ى مفهوم ذاتى ( - يادداشت شماره‌ى 644 ) و تكلّف‌هاى ناروايى در حوزه‌ى اين مباحث پرداخته است . خود ابن سينا در اين كتاب به تحديد بعضى از چيزها پرداخته است كه اصلا ماهيّت و ذات ندارد ، مانند كسوف . بنابراين مشكلات ناشى از قول به مساله‌ى كاذب « حدّ » پايان‌ناپذير است و تا زمانى كه اين مساله‌ى كاذب كنار گذاشته نشده است اين مشكلات لاينحل‌ّاند . مساله‌ى « حدّ » هيچ يك از مشكلات معرفتى ما را حلّ نمىكند . ( 684 ) - يعنى جمع شدن آب در آب دزدك و داخل شدن آب در سرنگ و جذب شدن پوست در محجمه ، هر سه ، ناشى از خلا حاصل در آب دزدك و سرنگ و محجمه است . ( 685 ) - يعنى دليل به « صورت مساله‌ى واحد درآمدن » مسائل كثير ، يا حدّ اوسط واحد است و يا واحد و يكى بودن جنس حد اوسطها است . ( 686 ) - منظور از « اجتماع » در اين‌جا عبارت است از « روبرو بودن خورشيد با طرف ديگر ماه به هنگام آخر ماه . » ( - يادداشت شماره‌ى 3 استاد عفيفى در صفحه‌ى 320 برهان شفا ) . ( 687 ) - بخش دوّم مباحث اين فصل در اين‌جا تمام مىشود ؛ و از پاراگراف بعد ( - 799 ) ، بخش سوّم آغاز مىگردد . ( 688 ) - - يادداشت شماره‌ى 680 ، بند 3 . ( 689 ) - - به مثال‌هاى « برهان لمّ » و « دليل » در فصل هفتم از مقاله‌ى اوّل برهان شفاء . ( 690 ) - در اين‌جا بخش سوّم مباحث اين فصل تمام مىشود ؛ و از پاراگراف بعد ( - 802 ) ، بخش چهارم آغاز مىگردد . ( 691 ) - منظور از « اين‌چنين قبول كردن نور » ، هلال ، نصف قرص ، و بدر شدن ماه است ؛ كه به عقيده‌ى قدما علت اين امر ، كرويّت ماه است . ( 692 ) - انولوطيقا الاواخر ؛ 98 ب : 33 - 34 . ( 693 ) - در اين پاراگراف ابن سينا بر اين نكته تأكيد مىكند كه علّت فقط زمانى كه با معلول خود مساوى است مىتواند بر معلول خود منعكس باشد . به عبارت ديگر ، هرگاه معلول ، معلول طبيعت واحدى باشد ، و
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 630 | أبو علي سينا / قوام صفرى