تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
تا اوايل قرن بيستم گمان مىشد كه روش اكتشاف و حتى روش داورى در علوم تجربى ، استقراء است ؛ با اين همه مشكل استقراء ناقص از زمان ارسطو مطرح بوده است . اين مشكل ، سپس تر ، در كتاب‌هاى ديويد هيوم ( م 1711 - 1776 ) به شكل دقيق‌تر و جدّىترى صورت‌بندى شد ( -
, dropxo , eggiB - yblcs . A . L : dE , erutaN namuH fo esitacerT A , emuH divaD , III trap I kooB ; 19 . p , iv noitces , III traP , I kooB , 8791 , noitidE dnoces . ) 931 . p , iiX noitces (
. در قبال مشكل استقراء ناقص ارسطو و پيروان او ، مانند بو على سينا ، كوشيده‌اند كه به كمك قاعده‌ى « اتّفاقى » راه حل مساله را بيابند ( - فصل نهم از مقاله‌ى اول برهان شفاء ) ؛ در حالىكه ، مثلا ، جان استوارت ميل ( 1806 - 1873 ) براى حلّ اين مشكل راه ديگرى پيموده است ( - كاپلستون ، بهاء الدين خرّم‌شاهى ، تاريخ فلسفه ، جلد 8 ، انتشارات سروش ، 1370 ، بخش يكم ، فصل 3 ) . مشكل استقراء ناقص توسط كارل ريموند پوپر ( متولّد 1902 ) به نحو « سالبه به انتفاى موضوع » حلّ شده است ، از ديدگاه پوپر در علوم تجربى هرگز از روشى به نام « استقراء » استفاده نمىشود ( -
fo melborp eht fo noitulos yM : egdelwonK larutcejnoC , reppoP . R , lraK . ) 13 - 1 . pp , 2791 , drofxo , egdelwonk evitcejbo s'reppop : ni , noitcudnI
( 399 ) - حاصل بحث در اين پاراگراف اين است كه انسان معقول غير از انسان محسوس است ، زيرا انسان معقول مشترك فيه است ولى انسان محسوس چنين نيست ( براى يك استدلال نمونه در اين خصوص - ابو على سينا ، الاشارات و التّنبيهات ، النمط الرّابع ) . از همين بحث مىتوان استنتاج كرد كه به عقيده‌ى ابن سينا ادراك عقلى و ادراك حسى دو نوع ادراك متباين هستند . ( 400 ) - يعنى اگر تصوّر انسان در عقل ، اندازه ، وضع ، و شكل خاصّى داشت ، اشتراك تمام افراد انسان‌ها در آن اندازه و وضع و شكل خاص لازم مىآمد . بنابراين انسان معقول از عوارض مادى و خود مادّه مجرد است . ( 401 ) - منظور عمل تجريد عقل است . ( 402 ) - حكماى مشّاء مراتب ادراك را متناسب با مراتب تجريد مىدانند . محقّق طوسى در شرح فصل هشتم خط سوّم « اشارات » مىگويد : « ادراك چهار نوع است : احساس و تخيّل و توهّم و تعقّل . احساس عبارت است از ادراك امرى مادى كه وضع و مكان و زمان و كيفيت و كميّت خاصى دارد ؛ و بعضى از اين امور از شىء ادراك شده جدايىناپذير است و مدرك با هيچ چيز ديگر در آن‌ها شريك نيست . تخيّل عبارت است از ادراك شىء با امور مذكور ، لكن در دو حالت حضور و غيبت مدرك . توهّم عبارت است از ادراك معانى غير محسوس ، مانند كيفيّات و اضافات مخصوص به شىء جزئى ، كه وجود مادى دارد و با چيزى در آن اضافات شريك نيست . تعقّل عبارت است از ادراك شىء من حيث هو هو ، نه از آن جهت كه چيز ديگر است . . . پس اين ادراكات از نظر تجريد ترتّب دارند ؛ ادراك اول سه شرط دارد : حضور ماده ، و احاطه داشتن عوارض مادى ، و جزئى بودن مدرك . ادراك دوّم از شرط اول مجرّد است . و ادراك سوّم از دو شرط اول و دوّم مجرد است . و ادراك چهارم از تمام آن سه شرط مجرّد است . »
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 582 | أبو علي سينا / قوام صفرى