هيچ الف ج نيست ، و كاذب
هر ب ج است ؛ كاذب
هيچ الف ب نيست . كاذب
صغرى ، كبرى ، و نتيجهى اين قياس نيز به خاطر فرضهاى ( 1 ) ، ( 2 ) ، و ( 3 ) و صدق اين فرضها ، كاذباند .
( 388 ) - در اين پاراگراف ، ابن سينا ، دوباره شروطى را مطرح مىكند كه مىتوان با لحاظ كردن آنها در شكل اول قياس غلط تأليف كرد و بدين ترتيب به نتيجهى غلط دست يافت . آن شروط عبارتند از :
1 - حدّ اوسط مناسبت داشته باشد ،
2 - صورت ايجابى يكى از مقدّمات ، كاذب و صورت سلبى آن صادق باشد ؛ مثلا ، « هر الف ب است » كاذب باشد ، و « هيچ الف ب نيست » صادق باشد . در اينجا بنا بر شرط اوّل ، مقدمهاى كه حدّ اوسط در آن محمول است بايد موجبه و كليه و صادق باشد ( - يادداشت شمارهى 380 پيش از اين و متن مربوط به آن ) . پس صغرى بايد صادق باشد ، بنابراين لفظ مقدّمهى كبرى مىتواند كاذب باشد . و بنابر شرط دوّم ، كبرى ، در قياس غلط ، بايد موجبه باشد تا كاذب باشد ، زيرا فرض شده است كه صورت سالبهى آن صادق است . اين شرط كه صغرى حتما بايد صادق و موجبه باشد فقط در شكل اوّل امكان دارد . مثال :
هر الف ب است ، ( بنا بر شرط اوّل اين مقدمه بايد صادق باشد )
هر ب ج است ؛ ( اين مقدمه بنا بر شرط دوّم كاذب است )
هر الف ج است . ( نتيجه نيز كاذب است زيرا كبرى كاذب است ) .
اين قياس ، قياس كاذب است ؛ زيرا نتيجهى آن كاذب است و « جهل مركّب » توليد مىكند . در حقيقت صورت صحيح و صادق مقدّمهى كبرى اين است كه : « هيچ ب ج نيست » . به همين خاطر ابن سينا چنين نوشت كه : « و فقط ممكن است كه كبرى تغيير يافته و به موجبه تبديل شود » ؛ يعنى به « موجبه » تبديل شده و « كاذب » گردد ؛ و منظور وى اين است كه « كذب » فقط در مقدّمهى كبرى امكان دارد ، زيرا حدّ اوسط مناسب است و مقدّمهى صغرى هرگز به خاطر مناسب بودن حدّ اوسط نمىتواند « كاذب » باشد .
( 389 ) - يعنى فرض مىكنيم رابطهى « الف » ، « ب » و « ج » نسبت به هم در حقيقت به اين صورت باشد كه :
( 1 ) هر ج الف است ، و
( 2 ) هيچ ب ج نيست ، و
( 3 ) هيچ ب الف نيست .
( 390 ) - اين مثال به يادداشت شمارهى 388 و متن مربوط به آن مربوط است :
( 1 ) هر ب ج است ،
( 2 ) هر ج الف است ؛
( 3 ) هر ب الف است .
در اينجا صغرى صادق و - بنا بر فرض - كبرى كاذب است ؛ و البته طبق فرض ، كذب كبرى ، كذب كلّى است ؛ بنابراين نتيجه كاذب است . البته حدّ اوسط در اين قياس ، مناسب است ، و به همين خاطر ، صغرى كليه موجبه ، و صادق است ؛ همانطور كه در يادداشت شمارهى 388 توضيح داديم .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 579
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٧٩