الف داريم :
هر موسيقى علم مناظر است / و هر علم مناظر حيوان است - هر موسيقى حيوان است .
كه البته در اين قياس هم مقدّمهى صغرى و هم مقدّمهى كبرى ، هر دو ، كاذباند ؛ و نتيجه نيز ، البته ، كاذب است ؛ ( - يادداشت شمارهى 392 ، قياس دوّم ) .
( 396 ) - مباحث اين فصل ، بهطور كلّى ، حول دو محور اصلى دور مىزند : ( 1 ) هرچند معقولات غير از محسوساتاند ، با اين همه هركس فاقد حسّى باشد ، علمى را فاقد است و بعضى از انواع جهل از فقدان حسّ ناشى مىشود . در اين بخش وجوه گوناگون سودمندى حسّ و حواسّ در اكتساب معقولات مورد بررسى قرار مىگيرد . اين بخش از فصل حاضر به ازاى فصل 18 از مقالهى اوّل « انولوطيقا الاواخر » ارسطو نوشته شده است ؛ ( فصل هشتم از مقالهى پنجم اساس الاقتباس ، نيز ، در همين خصوص بحث كرده است . ) ( 2 ) هر قياسى از سه حدّ تشكيل مىشود ؛ در اين بخش ، كه به ازاى فصل 19 از مقالهى اوّل انولوطيقا الاواخر و ما بعد آن نوشته شده است ، معانى مختلف محمول « ذاتى » مورد بحث قرار گرفته است .
( 397 ) - اين سخن از ارسطو است : فصل 18 از مقاله اول انولوطيقا الاواخر ارسطو چنين شروع شده است : « و ظاهر ايضا انّه ان فقدنا حسّاما فقد يجب ضرورة ان نفقد علما ما لا يمكننا ان نتناوله . » 81 الف : 38 - 40 .
يعنى : « همچنين روشن است كه اگر حسّى را فاقد باشيم قطعا علمى را فاقد هستيم و ممكن نيست به آن نايل شويم . »
اين سخن ارسطو ، بعدها ، به صورت يك اصل معرفتشناختى فلسفى درآمده است كه : « من فقد حسّا فقد فقد علما » .
( 398 ) - ارسطو در فصل مذكور چنين ادامه داده است : « اذ كنّا انّما نتعلّم امّا بالاستقراء ، و امّا بالبرهان . فالبرهان هو من المقدّمات الكليّة ، و الاستقراء هو من الجزئية ؛ و لا يمكننا ان نعلم الكلّى الّا بالاستقراء . » 81 الف :
40 - 41 و 81 ب : 1 - 2 .
يعنى : « زيرا ما صرفا يا از طريق استقراء ، و يا از طريق برهان ، علم حاصل مىكنيم . و برهان از مقدّمات كلّى ، و استقراء از مقدّمات جزئى تشكيل مىشود . و امكان ندارد كه « كلّى » را جز از طريق استقراء بشناسيم . »
به عقيدهى ارسطو منشا تمام معارف انسانى استقراء و برهان است ؛ و از آنجا كه برهان از مقدّمات كلّى تشكيل مىشود و مقدّمات كلّى همواره محصول استقراءاند ، بنابراين استقراء منشا آغازين معرفت است . البته ارسطو در اين فقره بين استقراء ناقص و استقراء تامّ تمايز قائل نشده است و مطلق استقراء را مطرح كرده است ؛ امّا ابن سينا به جاى مطلق استقراء از « استقراء ذاتى » سخن گفته است ، و منظور وى از « استقراء ذاتى » استقراء تامّ است . روشن است كه نحوهى بيان ارسطو فراگير و معقول است ، زيرا در حوزهى علوم تجربى ، حتّى بر فرض قبول استقراء به عنوان روش ، استقراء تامّ مصداق ندارد . البته خود ابن سينا در فصل نهم از مقالهى اوّل همين كتاب تصريح كرده است كه « استقراء ناقص » براى آنكه معرفت يقينى توليد كند با به « تجربه » تحويل داده شود ؛ و تجربه معرفت يقينى توليد مىكند ، زيرا « تجربه غير از استقراء است » .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 581
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٨١