صادق آن موجبه است و صورت كاذب آن ناچار بايد سالبه باشد ، و شكل اوّل با صغراى سالبه همواره عقيم است .
( 384 ) - تطبيق اين مثال با فرض مذكور به صورت زير است :
حيوان - الف / انسان ب / اسب - ج
كه مىتوان گفت : « اسب حيوان است » ( يعنى : « ج » ، « الف » است . ) ؛ و « انسان حيوان است » ( يعنى : « ب » ، « الف » است . ) ؛ با اينحال « ب » ( يعنى : انسان ) و « ج » ( يعنى : اسب ) باهم مبايناند . در اينجا اگر قياس زير را تشكيل دهيم ، نتيجهى آن كاذب خواهد بود ، زيرا هر دو مقدّمهى آن كاذب است :
( 1 ) هر ب ج است ، و ( كاذب )
( 2 ) هيچ ج الف نيست ؛ ( كاذب )
( 3 ) هيچ ب الف نيست . ( كاذب )
در اين قياس اگر به جاى « الف » ، « ب » ، و « ج » ما به ازاء آنها را بگذاريم ، داريم :
( 1 ) هر انسان اسب است ، و ( كاذب )
( 2 ) هيچ اسب حيوان نيست ؛ ( كاذب )
( 3 ) هيچ انسان حيوانن نيست . ( كاذب )
حق اين است كه بگوييم :
( 1 ) هيچ ب ج نيست ، و ( صادق )
( 2 ) هر ج الف است ؛ ( صادق )
( 3 ) عقيم !
اين قياس ، هرچند مقدّمات آن صادق است ، با اينحال عقيم است ! زيرا هيئت اين قياس هيئت شكل اوّل است ، امّا شكل اوّل براى آنكه نتيجه دهد ، دو شرط لازم است : ( 1 ) ايجاب صغرى ، و ( 2 ) كليّت كبرى . و در اين قياس ، مقدّمهى صغرى سالبه است ؛ بنابراين ، اين قياس عقيم است . پس نتيجه مىگيريم كه حد اوسط در اين قياس ، مناسب نيست .
( 385 ) - - يادداشت شماره 378 پيش از اين و متن مربوط به آن .
( 386 ) - بنابراين در دو ضرب اوّل و ضرب دوّم شكل دوّم ، نتيجه فقط زمانى « جهل مركّب » توليد مىكند كه يكى از دو مقدمه صادق و ديگرى كاذب باشد ؛ و البته روشن است كه در اين دو ضرب از اين شكل ، هر دو مقدّمه همواره بايد كليّه باشند . مثالى كه ابن سينا در اين خصوص مطرح كرده به اين صورت است كه سه قضيهى صادق و كلّى به شرح زير فرض مىكنيم :
( 1 ) هر « ب » « ج » است ،
( 2 ) هر « الف » « ج » است ، و
( 3 ) هر « ب » « الف » است ؛
و البته روشن است اين سه قضيه هرگز نمىتوانند مقدّمات و نتيجهى يك قياس و استدلال را تشكيل دهند ؛ زيرا از يك سو هركدام از آنها قضيّهى موجبه است ، و از سوى ديگر « ج » در دو قضيه از اين سه قضيه « محمول » واقع شده است و بنابراين قضاياى ( 1 ) و ( 2 ) نمىتوانند به عنوان مقدّمات استدلالى از
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 577
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٧٧