« چرا ديوار تنفّس نمىكند ؟ در پاسخ گفته شود كه : زيرا ديوار حيوان نيست . و اگر حيوان نبودن سبب تنفّس نكردن بود ، لازم مىآمد كه حيوان بودن سبب تنفّس باشد . »
در واقع ارسطو خواسته است در اينجا با آوردن اين مثال كيفيّت « در خارج قرار داشتن » حدّ اوسط را نشان دهد . ابن سينا براى اين كيفيّت دو توجيه آورده است : توجيه اوّل او اين است كه هيئت قياس به صورت شكل دوّم باشد . اين توجيه به نظر خود ابن سينا هرچند اظهر و روشنتر است ، امّا بعيد است بر منظور ارسطو دلالت كند .
توجيه دوّم ابن سينا از « در خارج قرار داشتن حدّ اوسط » اين است كه منظور ارسطو از اين عبارت اين است كه در استدلال آنچه حدّ اوسط قرار داده مىشود علت قريب علم به نتيجه نباشد ، بلكه حدّ اوسط واقعى ، كه علت قريب علم به نتيجه است ، در خارج از قياس واقع شود . در مثال فوق علت اصلى تنفس نكردن ، ريه نداشتن است كه در قياس نيامده است . اين توجيه به نظر ابن سينا هرچند اظهر نيست ، در عين حال صحيحتر است . اين توجيه ابن سينا در پاراگراف بعدى متن آمده است .
به نظر مىرسد تفسير دوّم ابن سينا درستتر است ، زيرا در تفسير اوّل هرچند بعيد بودن عليت حدّ اوسط - در مثال مذكور : حيوان بودن يا نبودن - روشن مىشود بارى در خارج قرار داشتن علّت اصلى و حدّ اوسط اصلى روشن نمىشود ؛ زيرا نمىشود گفت كه همواره در قياسهايى كه به صورت شكل دوّم تأليف مىشوند حدّ اوسط در خارج قرار دارد . چهبسا قياسهايى به صورت شكل دوّم تأليف شدهاند و با اينحال حدّ اوسط در آنها علت قريب علم به نتيجه است . مثال :
ديوار ، موجود داراى ريه نيست / هر تنفّسكننده ، موجود داراى ريه است - پس ديوار تنفّسكننده نيست .
در اين مثال ، « داشتن ريه » كه حدّ اوسط و علت قريب « تنفّسكننده » است داده شده و استدلال هم به صورت شكل دوّم تأليف شده است .
علاوه بر آن به نقل ابو يحيى ، اسكندر افروديسى در تفسير « در خارج قرار داشتن حدّ اوسط » گفته است كه منظور ارسطو « شكل دوّم » است - تفسير اوّل ابن سينا با اين تفسير سازگار است . نيز ابو يحيى نقل مىكند كه يحيى نحوى در اين خصوص گفته است : « منظور شكل دوّم نيست ، بلكه مراد ارسطو علّت بعيد است . » به عقيدهى ابو يحيى سخن يحيى نحوى صحيحتر است ، زيرا خود ارسطو در ذيل فقرهى مزبور - فقرهى نقل شده در يادداشت قبل - گفته است : « اذ كان لا يخبر بالعلة نفسها » - و البته تفسير دوّم ابن سينا با اين تفسير سازگار است . [ ر ك - پاورقى شمارهى ( 1 ) صفحهى 371 ، انولوطيقا الاواخر ، تصحيح عبد الرّحمن بدوى ] . ابو يحيى مىگويد : شيخ فاضل يحيى بن عدى به من گفت كه در اين خصوص حق با يحيى نحوى است . يعنى تفسير دوّم صحيح است .
( 331 ) - اينكه چرا در خارج قرار گرفتن علت قريب و حدّ اوسط واقعى اغلب در برهانهايى واقع مىشود كه نتيجهى آنها سالبه است ، به خاطر اين است كه براى سلب چيزى از چيزى وضع علت بعيد كفايت مىكند . مثلا براى اخذ اين نتيجه كه : « ديوار تنفس نمىكند » مىتوان « حيوان نبودن » آن را - كه علت بعيد تنفس نكردن است - به عنوان حدّ اوسط قرار داد . زيرا وقتى چيزى حيوان نيست ، حتما تنفس نمىكند . امّا در برهانهايى كه هدف اثبات چيزى براى چيزى ديگر است نمىتوان از علت بعيد
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 564
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٦٤