( 323 ) - معنى انعكاس معلول بر علت را ، پيش از اين ، در يادداشت 321 توضيح داديم . روشن بودن چراغ مىتواند علت روشن بودن اتاق باشد ، امّا تنها علّت آن نيست ، پس روشن بودن اتاق بر روشن بودن چراغ قابل انعكاس نيست و اعمّ از آن است . از سوى ديگر دود معلول اخص آتش است ، زيرا هر آتش دود ندارد .
( 324 ) - گاهى در بعضى از قياسها حد اكبر در نتيجهى قياس با تمسّك به يك « علامت » بر حد اصغر اثبات مىشود ؛ چنين قياسهايى ، در اصطلاح منطقدانان ، قياس علامت خوانده شدهاند . مثال :
اين زن شير دارد / و هر زن شير دارد ، پس بچه آورده است - پس اين زن بچه آورده است .
در اين مثال « شير داشتن » - كه حد اوسط است - علامت « بچه آوردن » است ؛ بنابراين ، قياس فوق ، يك قياس علامت است .
البته لازم است بدانيم كه گاهى « علامت » و « صاحب علامت » متعاكساند ؛ مانند مثال بالا ؛ كه فقط در اين صورت مىتوان قياس علامت - كه به عقيدهى ابن سينا اغلب « دليل » ناميده مىشود - تشكيل داد .
[ - ابن سينا ، قياس شفاء ، تصحيح : سعيد زايد ، مصر ، 1964 ، ص 574 ] . امّا اگر « علامت » و « صاحب علامت » متعاكس نباشند ، مانند « زردى رنگ » و « آوردن بچه » ، در اين صورت نمىتوان قياس علامت تشكيل داد ؛ و اگر چنين قياسى تشكيل داده شود ، نمىتوان آن را « دليل » ناميد ، بلكه به تعبير ابن سينا بايد « قياس مظنون » خوانده شود [ همانجا ] . زيرا « زردى رنگ » هرچند مىتواند علامت « بچه آوردن » باشد ، امّا نمىتوان فقط علامت « بچّه آوردن » باشد . به همين خاطر در چنين مواردى قياس تشكيل شده ، « قياس مظنون » خوانده مىشود ، نه « دليل » به اصطلاح اين بحث . استدلال زير يك « قياس مظنون » است :
اين زن زرد رنگ است / و هر زن زرد رنگ است بچه آورده است - پس اين زن بچّه آورده است .
روشن است كه كبراى اين قياس قابل قبول نيست ، زيرا زردى رنگ يك زن امكان دارد كه ناشى از بچّه آوردن نباشد ؛ پس « زردى رنگ » كه علامت « بچّه آوردن » است ، و « بچه آوردن » برهم متعاكس نيستند .
بنابراين قياس مزبور در حقيقت بايد به هيئت زير تأليف شود :
اين زن زرد رنگ است / و هر زن كه بچه آورده باشد زرد رنگ است - پس اين زن بچه آورده است .
امّا اين صورت قياس هم ، همانطور كه ابن سينا خاطر نشان ساخته است ، درست نيست ، زيرا به هيئت شكل دوّم تأليف شده است ، در حالىكه شرط اوّل انتاج شكل دوّم ، كه عبارت از اختلاف مقدمات در كيف است ، را فاقد است !
بههرحال ، صورت صحيح تأليف قياس از « علامت » و « صاحب علامت » در جايى كه اين دو قابليت ندارند برهم منعكس شود و نسبت به يكديگر اعمّ يا اخصّاند ، شكل دوّم است ، كه در اين صورت نيز ، اشكال فقدان شرط انتاج شكل دوّم پيش مىآيد . به مثال ديگرى كه ابن سينا در همانجا مطرح كرده است توجّه كنيد :
فلان شخص صاحب فضيلت است / هركس حكيم است صاحب فضيلت است - پس فلان شخص حكيم است .
مىبينيم ، با اينكه اين قياس به هيئت شكل دوّم تأليف شده است ، با اينحال هر دو مقدمهى آن موجبه است و اين در شكل دوّم مجاز نيست .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 562
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٦٢