ابن سينا اين قياس را به صورت زير تأليف كرده است :
فلان شخص صاحب فضيلت است / فلان شخص حكيم است - پس حكماء صاحب فضيلتاند .
و گفته است اين وجه ديگرى براى « قياس علامت » است ، كه در آن حد اوسط در هر دو مقدمه موضوع است : در مقدمهى اول موضوع علامت - كه فضيلت است - و در مقدمهى دوّم موضوع صاحب علامت - كه حكيم بودن است ، مىباشد .
امّا اين قياس به صورت شكل سوّم تأليف شده است ، با اينحال فاقد شرط كليّت يكى از مقدمات است ؛ و اين شرط انتاج شكل سوّم است . بنابراين ، اين قياس معتبر نيست . حاصل بحث ما در اين خصوص اين است كه فقط زمانى به تشكيل دادن « قياس علامت » مجاز هستيم كه « علامت » و « صاحب علامت » جدا بر همديگر قابل انعكاس باشند . در مثال اخير فضيلت - كه علامت است - بر حكيم - كه صاحب علامت است - قابل انعكاس نيست ؛ زيرا هرچند هر حكيم فاضل است ، بارى هر فاضل حكيم نيست .
( 325 ) - زيرا در هريك از آنها از معلول به علت پىبرده شده است ؛ و اين استدلال برهان انّ از نوع دوّم ، يعنى دليل است .
( 326 ) - منظور از موادّ منعكس برهم ، حدّ اوسط و حدّ اكبر است .
( 327 ) - وقتى كه از طريق رصد و مشاهدهى نجومى روشن مىشود كه ماه در طول مسير يك بار گردش خود به دور زمين نور را به صورتهاى مختلف هلال ، نصف قرص ، و بدر ، و برعكس مىپذيرد ، معلوم مىشود كه ماه كروى شكل است ؛ امّا با اين استدلال ، چون طى آن از معلول به علّت استدلال مىشود ، فقط انيّت كروى بودن ماه روشن مىشود ، ( زيرا چنين و چنان پذيرفتن نور معلول شكل كروى ماه است ) . سپس در علم طبيعى اصلا علّت كروى بودن اجرام آسمانى بيان مىگردد و در اينجاست كه لميّت كروى بودن ماه روشن مىشود .
( 328 ) - رجوع كنيد به : ارسطو ، انولوطيقا الاواخر ، مقالهى اول ، فصل 13 ، 78 الف : 24 - 40 ، 78 ب : 1 - 30 .
( 329 ) - انولوطيقا الاواخر ، 78 . ب : 13 . 15 . البته نقل ابن سينا ، با كلمات خود ارسطو اندكى تفاوت دارد ، عبارت ارسطو چنين است :
« و ايضا فى الاشياء التّى توضع الاوساط فيها خارجا ، فإنّ فى هذه ايضا انّما يكون البرهان على انّ الشىّء لا على « لم هو » اذ كان لا يخبر بالعلة نفسها . »
( 330 ) - اين مثال را ابن سينا از ارسطو گرفته است ؛ 78 ب : 15 - 16 . ترتيب استدلال فوق به هيئت شكل دوّم چنين است :
هيچ ديوار حيوان نيست / هر تنفّسكننده حيوان است - هيچ ديوار تنفّسكننده نيست .
در اين استدلال ، هرچند « حيوان » حدّ اوسط است ، امّا روشن است كه « حيوان » علّت قريب تنفّس كردن نيست ؛ زيرا تنفّس كردن علّت فيزيولژيك خاصّ خود را دارد . پس در اين استدلال « علّت قريب » داده نشده است . عبارت ارسطو در خصوص اين مثال چنين است :
« لم لا يتنفّس الحائط ؟ فيقال : لانّه ليس به حيوان . فلو كان هذا هو سبب فى انه لا يتنفّس ، لقد كان يجب ان يكون الحيوان هو السّبب فى التّنفّس . »
يعنى :
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 563
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٦٣