موضوعات آنهاست و يا از اعتبارات مختلف يك موضوع خاص ناشى مىشود . ( براى بحثى بسيار مختصر ولى راهگشا به يادداشت شمارهى 188 ، مراجعه كنيد . )
بعضى گفتهاند كه مىشود علمى بدون موضوع داشت ! امّا چنين كسى بلافاصله از اين سخن خود دست برداشته و پذيرفته است كه بايد حداقل محور واحدى وجود داشته باشد كه مسائل مختلف را تحت عنوان يك علم واحد درآورد . ( - عبد الكريم سروش ، قبض و بسط تئوريك شريعت ، مؤسسهى فرهنگى صراط ، چاپ اول ، تهران : 1370 ، ص : 1 و صص : 17 و 18 . ) محور واحدى كه بتواند مسائل يك علم را تحت يك عنوان واحد درآورد ، نه غرض واحد است و نه روش واحد . بدون ترديد غرض و روش - اگر اصولا روش خاصى در حوزهى علوم تجربى به عنوان روش واحد پذيرفته شود - علوم تجربى ، مانند فيزيك ، شيمى ، زيستشناسى و مانند آن ، يكسان است . هركدام از اين علوم از يك جهت در شناختن عالم ماده و خواص آن ( غرض واحد ) با توسل به تجربه و تئورىسازى و آزمايش ( روش واحد ) تلاش مىكنند ، پس چرا واقعا فيزيك به جاى زمينشناسى و شيمى به جاى فيزيك نمىنشيند ؟ آنچه كه واقعا علوم مختلف را از هم متمايز مىكند تميز موضوعات آنها است : يا موضوعات مختلف دارند ، يا موضوع واحدى را به اعتبارات مختلف بررسى مىكنند ؛ و اين سخن هرچند ميراث ارسطو و درخور فلسفهى ارسطويى است ، امّا نوجويى و نوگويى در قلمرو فلسفه هرگز هميشه با كنار گذاشتن و تقبيح آراء ارسطو و ارسطويى به دست نه آمده است و نه مىآيد ! غرض تمام علومى كه با عنوان واحد « معارف اسلامى » تعليم مىشوند بندگى خالص و ناب خداوند بزرگ است ؛ امّا واضح است كه علم فقه ، غير از علم تفسير ، و علم كلام غير از علم كلام جديد است . هر ملاكى براى تقسيم علوم در نظر گرفته شود ، سرانجام به اين امر منتهى خواهد شد كه تمايز علوم به تمايز موضوعات آنهاست ؛ بدون اين ملاك اخير ، علوم هرگز به تمام اقسام خود تقسيم نمىشوند .
امّا اين قول كه در هر علمى از عوارض ذاتى موضوع آن علم سخن مىرود ، آشكارا تأملپذير است : ( 1 ) كشف عوارض ذاتى يك موضوع اگر محال عقلى نباشد ، بدون ترديد از انواع محال وقوعى است ، همانطور كه تحديد واقعى - و نه منطقى - و كشف فصل اخير اشياء - از موارد و مصاديق محال وقوعى است ؛ ( 2 ) از سوى ديگر تعهّد به اين تعريف از موضوع علم ، دايرهى موضوع علم را آنچنان محدود مىكند كه بسيارى از مسائل مربوط به موضوع كزرد غفلت واقع مىشود .
بهطور كلى موضوع علم چيزى است كه مسائل خاصى بنا بر اعتبار خاصى با آن ارتباط دارند . مثلا موضوع علم فيزيك و علم شيمى ، هر دو ، ماده است ؛ امّا فيزيك از خواص فيزيكى و شيمى از خواص كيمياوى ماده بحث مىكنند . و از تمام اين مطالب نتيجه مىشود كه موضوع قرار دادن چيزى براى يك علم خاص امرى تكوينى نيست بلكه قراردادى است ؛ امّا اين قرارداد ، قراردادى لازم است ؛ ( به يادداشت پس از اين و متن مربوط به آن مراجعه كنيد . )
( 259 ) - منظور اين است كه گاهى موضوع يك علم به همراه يك عرض غريب باهم به عنوان امرى واحد لحاظ مىشود و آنگاه اين امر واحد به عنوان موضوع علم خاصّى درمىآيد كه از عوارض ذاتى آن بحث مىكند . و اين خود نشانگر قراردادى بودن موضوعات علوم است .
( 260 ) - ابن سينا ، پيش از اين در متن مربوط تعليقهى شمارهى 204 ، نوشته است : « آنچه كه براى موضوعى از
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٥٠