به همراه مقابل خود با موضوع مساوى باشند . مثلا ، « وحدت » به تنهايى با « وجود » - كه موضوع فلسفه است - مساوى است ؛ امّا « قوّه » به تنهايى با « وجود » مساوى نيست ، بلكه به همراه مقابل خود ، يعنى :
« فعل » ، با آن مساوى است . هر وجود واحد است ؛ امّا ، هر وجود يا « بالقوه » است ، يا « بالفعل » است .
( 232 ) - منظور از ضرورى يا غير ضرورى بودن « اكبر » در اينجا ، ضرورى يا غير ضرورى بودن « ثبوت الاكبر للاصغر » ( - نتيجهى برهان ) است .
( 233 ) - حاصل مطالب اين پاراگراف چنين است :
اگر حد اوسط براى حد اصغر ( در مقدمهى صغرى ) ضرورى نباشد ، دو صورت امكان دارد : ( 1 ) يا حد اكبر هم براى حد اصغر ( در نتيجهى برهان ) ضرورى نيست ، كه در اين صورت اين برهان نتيجهى يقينى توليد نمىكند و ( 2 ) يا حد اكبر براى حد اصغر ( در نتيجهى برهان ) ضرورى است ؛ اگر چنين باشد معلوم مىشود كه اين ضرورت ( يعنى : ضرورت حمل حد اكبر بر حد اصغر در نتيجهى برهان ) ناشى از نفس اين برهان نيست بلكه از يك برهان ديگر ناشى شده است ؛ زيرا اگر از خود اين برهان ناشى شده باشد ، بايد هرگاه علم ما به ثبوت حد اوسط بر حد اصغر در مقدمهى صغرى از بين رود - زيرا گفتيم كه فرض اين است كه حمل حد اوسط بر حد اصغر ضرورى نيست - علم ما به ثبوت حد اكبر بر حد اصغر نيز كه نتيجهى برهان است از بين برود ، و حال آنكه اين علم از بين نمىرود زيرا فرض كرديم كه حمل حد اكبر بر حد اصغر ضرورى است .
محتواى اين يادداشت را با محتواى يادداشت شمارهى 61 مقايسه كنيد . همچنين به متن مربوط به يادداشت شمارهى 61 مراجعه كنيد . يادآورى مىكنيم كه اگر در تعريف برهان گفته شود كه : « برهان قياسى است كه نتيجهى آن يقينى باشد » ، مىتوان اين اشكال را كرد كه اين نتيجهى يقينى چهبسا ناشى از يك برهان ديگر باشد نه از برهان مورد بحث .
( 234 ) - بنابر تعريف ذاتى در باب برهان ، « مشى » ( يعنى : راه رفتن ) هم براى « حيوان » و هم براى « انسان » عرض ذاتى است ؛ زيرا در تعريف « ماشى » گفته مىشود : « ماشى يعنى حيوان راه رونده » ، و چون « حيوان » در تعريف آن اخذ مىشود بنابراين « مشى » براى حيوان عرض ذاتى است ؛ امّا از آنجا كه حيوان براى انسان جنس است ، پس « مشى » براى انسان هم عرض ذاتى است ؛ زيرا جنس انسان ( يعنى : حيوان ) در تعريف « ماشى » اخذ مىشود .
اين مطالب به تفصيل در فصل دوّم از همين مقاله ( يعنى : مقالهى دوّم ) مورد بحث قرار گرفته است .
( 235 ) - به عبارت ديگر ، قضيهى وجوديه در حكم قضيهى ضروريه است .
( 236 ) - يعنى حد اوسط هم نسبت به حد اصفر و هم نسبت به حد اكبر عرض ذاتى باشد . كيفيّت اين مطلب در يادداشت شمارهى 234 ، پيش از اين ، گذشت ؛ مثال :
هر انسان ماشى است / هر ماشى حيوان است - بنابراين ، هر انسان حيوان است .
در اين برهان ، ماشى ( يعنى : راه رونده ) حد اوسط ؛ و انسان حد اصفر ؛ و حيوان حد اكبر است . و همانطور كه در يادداشت 234 گفته شد ، حد اوسط ( يعنى : ماشى ) هم نسبت به حد اصغر ( يعنى :
انسان ) و هم نسبت به حدّ اكبر ( يعنى : حيوان ) عرض ذاتى است .
( 237 ) - اين قياس را در نظر بگيريد :
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 547
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٤٧