نشود ، نسبت به نوع اوّلى است .
( 208 ) - يعنى ، مثلا ، اين قياس را در نظر بگيريد :
انسان حيوان است / حيوان جسم است - بنابراين ، انسان جسم است .
در اين برهان « جسميّت » ، كه حد اكبر است ، بر « انسان ، كه حد اصغر است ، « اوّلى » نيست ؛ هرچند « حيوانيت » ، كه حد اوسط است ، براى « انسان » اوّلى است ، و « جسميّت » براى « حيوان » اوّلى است . و همانطور كه ملاحظه مىشود در اين برهان حد اوسط ( يعنى : حيوان ) از حد اصغر ( يعنى : انسان ) اعمّ است .
( 209 ) - برهانى كه در يادداشت قبل به عنوان مثال مطرح شد ، و هر برهانى كه اين خصوصيّت را داشته باشد ، در اثبات حد اكبر بر حد اصغر ، يك برهان اوّلى است ، امّا در اثبات حد اكبر به تكتك افراد حد اصغر يك برهان ثانوى است . مثلا براى اثبات « جسميّت » براى زيد ، كه فردى از حد اصغر ( يعنى : انسان ) است ، لازم است نتيجهى برهان مذكور در برهان جديدى كه درصدد اثبات جسميت زيد است به عنوان مقدمهى كبرى لحاظ شود :
زيد انسان است / انسان جسم است - بنابراين ، زيد جسم است .
به همين خاطر برهان مذكور در يادداشت 208 براى اثبات حد اكبر ( يعنى : جسميّت ) بر افراد حد اصغر ( يعنى : انسان ) يك برهان ثانوى است .
( 210 ) - زيرا عدد زوج هميشه از حاصل ضرب دو عدد فرد و زوج به دست نمىآيد ، بلكه هر عددى در عدد زوج ضرب شود ، باز عدد زوج به دست مىآيد ؛ بنابراين ، مفهوم « عدد زوج » از مفهوم « حاصل ضرب عدد فرد در عدد زوج » اعمّ است .
( 211 ) - مانند زوجيّت نسبت به عدد .
( 212 ) - منظور از « متقابل باشد » اين است كه دو عرض نسبت به هم تقابل داشته باشند ، مانند : مساوات و غير مساوات .
( 213 ) - ابن سينا در اينجا از مفاهيمى مانند « وجود » و « وحدت » نام مىبرد ، بدون اينكه آنها را معقول ثانى فلسفى بخواند ؛ و اين امر نشانگر يك نكتهى تاريخى است . معلوم مىشود كه در زمان وى هنوز اصطلاح « معقول ثانى فلسفى » وجود نداشته است - نحوهى بحث ابن سينا در الهيات شفاء نيز اين نكتهى تاريخى را تأييد مىكند . علاوه بر اين ، همانطور كه از ظاهر كلمات اين متفكّر و فيلسوف عظيم الشأن برمىآيد ، وى اين مفاهيم را تشكيكى مىداند و اين نكتهاى شايان توجه عميق است .
( 214 ) - حمل فصل بر جنس ، و حمل فصل بر نوع ، هر دو ، حمل اوّلى است ، يعنى حمل بدون واسطه است ؛ امّا نسبت اوّلى بودن در اين دو حمل فرق مىكند . با حمل فصل بر جنس ، جنس تقسيم مىشود ؛ با حمل فصل بر نوع ، نوع تحصّل و قوام مىيابد .
( 215 ) - اينكه ابن سينا مىنويسد : « بلكه ، عدد تا زمانى كه نوع معلومى نباشد زوج يا فرد نخواهد بود » بر اساس يك عقيدهى رياضىدانان مسلمان است كه طبق آن هر عدد طبيعى را نوعى از عدد مىدانستهاند . البته به عقيدهى آنها مجموعهى اعداد طبيعى با عدد « 2 » شروع مىشود و « 1 » به عقيدهى آنها عدد نيست ! امروزه نهتنها « 1 » جزو اعداد طبيعى است ، بلكه عدهى كثيرى از رياضىدانان « صفر »
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٤٤