حاصلا أيضا به غير قياس ، اقترانا على التأليف الذى من شأنه أن يحدث بالذات علما ثالثا ، علمنا أن زيدا حيوان . فيكون عن معرفة و عن علم اجتمعا حدث لنا علم . أما المعرفة منهما فهو ما كان من الحس ، و أما العلم فما كان من العقل . و المعرفة حدثت فى الحال ، و أما العلم فقد كان قبلها . و الذى يحصل منهما فقد يجوز أن يكون قد كان لنا مطلوبا و طلبنا مبادئه الموصلة إليه ، و يجوز أن يكون شيئا انسقنا إليه انسياقا لموافاة أسبابه عن غير طلب . و مع ذلك فيجب أن يتقدم تصور المطلوب و مبادئه على كل حال .
( 56 ) اينك مىگوييم : هرگاه ابتدا براى ما حكمى كلّى حاصل شود : خواه اين حكم كلّى بنفسه بيّن باشد مانند : هر انسان حيوان است ، و كل بزرگتر از جزء است ، و خواه اين حكم كلّى از طريق استقراء و تجربه بيّن باشد به نحوى كه توسط آنها اشياء بدون توسل به قياس تصديق شوند ؛ پس در هر دو صورت ما به همهى جزئيات تحت آن كلّى بالقوه علم داريم ، هرچند نسبت به آنها بالفعل علم نداريم . مثلا نمىدانيم كه زيدى كه در هندوستان است حيوان است : زيرا وقتى دانستيم هر انسان حيوان است ، بعد از آن زيد را فقط بالقوه مىشناسيم و بالفعل به او علم نداريم ، زيرا براى آنكه اين معرفت بالقوه ما [ نسبت به زيد ] به علم بالفعل تبديل شود لازم است علم يا علوم ديگرى بر اين معرفت ما اضافه شود ؛ و آن اين است كه اولا بدانيم زيد موجود است و سپس بدانيم كه البته او موجود انسانى است . و وقتى از طريق حس ، بدون تفكر و جستوجو و تعليم ، بر ما اين معرفت حاصل شد كه زيد موجود و انسان است ، و اين حصول البته بدون نياز به تشكيل قياس حاصل شد ، و اين امر با علم ما اقتران يافت به نحوى كه ذاتا شأنيت احداث علم سوّمى را داشت ، آنگاه بر اين نكته كه زيد انسان است علم پيدا مىكنيم . پس در اينجا از اجتماع يك معرفت و يك علم ، براى ما علم ديگرى حاصل شده است . امّا معرفت همان چيزى است كه از حسّ حاصل شد و امّا علم از عقل حاصل گرديد ؛ و معرفت هماكنون حاصل شد ، در حالى كه علم قبلا وجود داشت . آنچه از اين طريق حاصل مىشود گاهى جايز است كه مطلوب ما باشد و ما مبادىاى را كه به آن منتهى مىشود طلب كنيم و گاهى جايز است امرى باشد كه بدون طلب ، به تبع علتهايش ، بر ما آشكار گردد . با اينحال واجب است كه در هرحال تصوّر مطلوب و مبادى آن مقدّم بر خود مطلوب باشد .
( 57 ) و قد يتفق ألا يكون هكذا : بل يكون الحكم على الكلى حاصلا عندنا بقياس ، و الحكم على الجزئى حاصلا بقياس آخر . فإذا اجتمعا حصل العلم الثالث . و لكن و إن كان كذلك فإن القياسات الأولى تكون من مقدمات بيّنة بنفسها أو مكتسبة بالاستقراء
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٤