داده شود كه اين را نمىدانيم ، سئوالكننده مىگويد : پس شما نمىدانيد كه هر دو زوج است ، زيرا آنچه در دست من است دو است و شما ندانستيد كه آن زوج است . در تعليم اول 57 گفته است كه برخى به اين شبهه جواب غير مستقيمى داده و گفتهاند : ما مىدانيم كه هر دو كه ما آن را مىشناسيم زوج است . امّا اين جواب فاسد است : زيرا ما مىدانيم كه هر دو ، اعم از آنكه شناخته شود يا نه ، زوج است . بلكه پاسخ صحيح اين است كه : ما نگفتيم كه هر « دو » ى زوج را مىشناسيم ، تا وقتى زوج بودن « دو » ى را ندانيم سخن ما نقض شود ؛ همچنين ما نگفتيم كه دو بودن هر دو و بنابراين زوج بودن آن را مىشناسيم ؛ بلكه حرف ما يكى از اين دو سخن است كه :
يا هر دو را كه ما مىشناسيم زوج بودن آن را مىدانيم ، يا اينكه : هر دو خودبهخود ، خواه ما بشناسيم خواه نشناسيم ، زوج است . قسم اول با شبههى مذكور نقض نمىشود ، و امّا وجه دوّم معرفت عامى است كه جهل به يك مورد خاص آن را نقض نمىكند . زيرا حتى اگر ندانيم كه آنچه در دست فلان است زوج است يا نه ، باز معناى علم ما به اينكه هر دو فى نفسه زوج است ثابت بوده و باطل نيست . امّا آنچه ما آن را نمىدانيم ، نه در علم بالفعل ، بلكه در علم بالقوهى ما داخل است ، پس جهل به آن ، جهل بالفعل نسبت به آنچه داريم نيست . و وقتى نزد ما حاصل شد كه آنچه در دست اوست دو است ، و علمى را كه داريم به خاطر آورديم ، بلافاصله بر ما معلوم مىشود كه آنچه در دست اوست زوج است . بنابراين مجهول ما در اينجا غير از معلوم ماست .
بنابراين ، اينكه ما ندانيم چيزى زوج است يا نه - زيرا نمىدانيم آن چيز دو است يا نه - اين علم ما را ، كه « هر دو زوج است » ، باطل نمىكند ؛ پس ما به وجهى مىدانيم كه آن زوج است ، و به اين ترتيب اين شبهه و شكّ زايل مىشود . 58
( 59 ) و قد ذكر أن مأنن الذى خاطب سقراط فى إبطال التعليم و التعلم قال له : إن الطالب علما ما إما أن يكون طالبا لما يعلمه فيكون طلبه باطلا ، و إما أن يكون طالبا لما يجهله فكيف يعلمه إذا أصابه ؟ كمن يطلب عبدا آبقا لا يعرفه ، فإذا وجده لم يعرفه .
فتكلف سقراط فى مناقضته أن عرض عليه مأخذ بيان شكل هندسى ، فقرر عنده أن المجهول كيف يصاد بالمعلوم بعد أن كان مجهولا . و ليس ذلك بكلام منطقى ، لأنه بيّن أن ذلك ممكن فأتى بقياس أنتج إمكان ما كان أتى به « مانن » بقياس أنتج غير إمكانه و لم يحل الشبهة . و أما أفلاطون فأنه تكلف حل الشبهة و قال إن التعلم تذكر : يحاول بذلك أن يصير المطلوب قد كان معلوما قبل الطلب و قبل الإصابة ، و لكن إنما كان يطلب إذ كان قد نسى .
فلما تأدى إليه البحث تذكّر و تعلّم : فيكون إنما علم الطالب أمرا كان علمه . فكأن أفلاطون قد أذعن للشبهة و طلب الخلاص منها فوقع فى محال . و هذا شىء كنا قد استقصينا كشفه
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٦