تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
رأى ارسطو و بو على امورى وجود دارند كه عند الطبيعه اعرف‌اند ، هرچند در نزد ما اعرف نباشند ! نيز در اين‌باره - ارسطو ، انولوطيقا الاواخر ، مقاله‌ى اول ، فصل 2 . ابن سينا اين مطلب را از ارسطو گرفته و در اين‌جا پرورده است ؛ به اعتقاد وى امور از اين جهت چهار قسم‌اند : ( 1 ) آنچه نزد ما اعرف است ، ( 2 ) آنچه نزد ما اقدم است ، ( 3 ) آنچه عند الطبيعه اقدم است و ( 4 ) آنچه عند الطبيعه اعرف است . امور جزئى از نظر شناسايى نسبت به امور كلى و كليات ، در نزد ما اعرف‌اند . در ميان مفاهيم كلى ، مثلا مفهوم جنس به نظر ابن سينا از مفهوم نوع جنس در نزد ما اعرف است : زيرا ما وقتى مىخواهيم مطلبى را براى كسى اثبات كنيم از مطالب عام آغاز مىكنيم و سپس به مطالب خاص مىرسيم ، بنابراين جنس نسبت به نوع خود در نزد ما و در عقل ما اعرف است . به عبارت ديگر ، در مفاهيم ماهوى آنچه اعمّ است ، اعرف است . از سوى ديگر بنابر نظر ارسطو و تابعان وى - از جمله ابن سينا - عالم - كه عبارت است از مجموع انواع موجود ، كه داراى وحدت شخصى است - داراى طبيعتى است ، همان‌طور كه هر فردى از افراد يك نوع داراى يك طبيعت نوعيه است ( اين همان چيزى است كه بعدها كارل ر . پوپر آن را « ذات‌گرائى » ارسطويى ناميد و ردّ كرد : مثلا - كارل ر . پوپر ، جامعه‌ى باز و دشمنان آن ، ترجمه‌ى عزت اللّه فولادوند ، انتشارات خوارزمى ، تهران 1366 ، جلد 3 فصل 11 ، ريشه‌هاى ارسطويى فلسفه‌ى هگل . ) و اين طبيعت داراى غايتى است ، كه اولا و بالذّات انواع را قصد مىكند ، انواعى كه به عقيده‌ى وى قديم‌اند ! و همين طبيعت جنس نوع را به قصد ثانى قصد مىكند ! بنابراين نوع عند الطبيعه نسبت به جنس اقدم و اعرف است ! عبارت ابن سينا در آخر پاراگراف 127 آن‌جا كه مىگويد : « همين‌طور اگر خود طبيعت جنس مقصد بود ، هرگز انواع جنس در طبيعت تكثّر نمىيافت و به نوع واحدى اكتفا مىشد . » استدلالى است بر اثبات اين مطلب كه نوع نسبت به جنس عند الطبيعه اعرف و اقدم است ! و اگر جنس عند الطبيعه اعرف و اقدم بود ، در اين صورت مثلا با تحصّل يك نوع حيوان اين مقصود حاصل مىشد و نيازى به تحصّل انواع ديگر حيوان نبود ! ( 136 ) - سير منطقى تعليم علمى از نظر ابن سينا به اين صورت است كه از آنچه در نزد ما اعرف ، يعنى : جنس ، آغاز مىكنيم و به آنچه عند الطبيعه اعرف است ، يعنى : نوع ، مىرسيم ؛ و در نوع تعليم علمى خاتمه مىيابد . - يادداشت شماره‌ى 137 . ( 137 ) - طبيعت « جنس » نسبت به طبيعت « نوع » بسيط است ، زيرا طبيعت « نوع » از دو مفهوم جنس و فصل مركب است ؛ آغاز شناسايى از مفهوم بسيط ، يعنى : جنس ، و ختم آن به مفهوم مركّب ، يعنى : نوع ، در واقع طريق برهانى است . زيرا « نوع » از طريق علّت آن‌كه « جنس » است شناخته مىشود ، و دانسته‌ايم كه هر شناسايى كه توسط علت صورت گيرد ، يك شناسايى برهانى است . بنابراين بسيط در نزد ما اعرف است و مركب عند الطبيعه اعرف است . امّا نبايد پنداشت كه مطلق بسيط در نزد ما اعرف است ، در نزد ما هر بسيط از هر مركّب اعرف نيست ؛ آن بسائطى كه اجزاء مركّبى را تشكيل مىدهند نسبت به آن امر مركّب در نزد ما اعرف‌اند . ( 138 ) - هدف كلّى ابن سينا از مطالب عمده‌ى اين فصل اين است كه چون تعليم علمى از آنچه كه در نزد ما اعرف است و اقدم است آغاز مىشود و به چيزى كه عند الطبيعه اعرف است خاتمه مىيابد ، بنابراين