يا چند قضيهى تحليلى ناشى و نتيجه مىشود - بيانگر حدّ واقعيّت باشد ؟ اين مساله يكى از مسايل بسيار اساسى معرفتشناسى است و شايستهى هرگونه تأمل و تفكر است !
مثلا گفته شده است كه محتواى اصل عليت امرى يقينى است ، اما اين اصل همواره به صورت يك قضيهى توتولوژيك و تحليلى بيان مىشود ؛ مثلا گفته مس شود : « هر معلول به علت احتياج دارد » كه يك قضيهى تحليلى است . به عقيدهى من ، در طرح اين اشكال از يك نكتهى بسيار دقيق معرفتشناسانه غفلت شده است . قضاياى تحليلى ، يا توتولوژيك ، از مواد گوناگون و مفاهيم مختلف ساخته مىشوند .
اگر مفاهيم سازندهى يك قضيهى تحليلى ، از مقولات ثانيهى فلسفى باشند ، در اين صورت آن قضيهى تحليلى ، با اينكه تحليلى است ، معرّف حد واقعيت خارج نيز هست . زيرا ، مثلا ، معلوليت وصف خارجى يك شيى است ، نه وصف ذهنى آن .
در غياب مقولات ثانيهى فلسفى ، نهتنها معارف ما بعد الطبيعى ، بلكه حتى علم تجربى نيز ساخته نمىشوند . زيرا هر علم و معرفتى از تصديقها ساخته مىشود نه فقط از تصورات ، و روشن است كه هر تصديق از آن جهت كه تصديق است حاوى نسبت و رابطه است و نسبت ، امرى انتزاعى است و جزو مفاهيم ماهوى محسوب نمىشود .
از سوى ديگر ، چنين نيست كه هر مفهوم غير ماهوى ، الزاما ذهنى باشد ؛ مفاهيم فلسفى ثانوى برزخى بين ذهن و عيناند . و حاصل سخن اين است كه اوليات از مقولات ثانيهى فلسفى ساخته مىشوند و بنابراين بر عالم اعيان دلالت دارند .
( 40 ) - شيخ در اينجا بهطور عمد « خلا » و « عنقا » را مطرح كرده است ، زيرا اين دو از امورى هستند كه ماهيت ندارند ، امّا مىتوانند شرح اللفظ داشته باشند . به اين ترتيب بين « ما شارحه » و « ما حقيقيه » ، كه از ماهيت شىء سؤال مىكند ، تمايز حاصل مىشود .
( 41 ) - ارسطو مفاد هل بسيط « وجود على الاطلاق » و مفاد هل مركّب را « وجود بالجزء » خوانده است : ( - : فصل 2 ، مقالهى 2 ، انولوطيقا الاواخر ) .
محقّق طوسى اين مطلب را چنين گزارش كرده است : « و ارسطاطاليس اوّل را موجود به كلّ خواند و دوّم را موجود بجزو . » ( اساس الاقتباس ، ص 351 . )
( 42 ) - در اينجا مقصود از مطالب ديگر ، مطالب « كمّ » ، « كيف » ، « مكان » و « زمان » و . . . است .
( 43 ) - مقصود اين است كه پاسخ از مطالب « كمّ » ، « كيف » ، « مكان » ، « زمان » و غيره مختص به يك شىء نيست :
مثلا وقتى از مكان شخصى سؤال شود و در پاسخ گفته شود مكان وى در فلان ساختمان است ، روشن است كه آن ساختمان مكان چيزهاى ديگر نيز مىباشد ؛ امّا پاسخ از مطلب « اىّ » مختص به يك شىء خاص است ، زيرا در پاسخ مطلب « اىّ » بايد يا « فصل » شىء و يا يكى ديگر از مميّزات و خواصّ شىء گفته شود كه البته اين پاسخ به يك شىء خاصّ مختص خواهد بود .
( 44 ) - چون در جواب مطلب « هل » و « لم » از وجود و علت وجود شىء جواب داده مىشود بنابراين ، اين دو مطلب مربوط به تصديق خواهند بود ؛ و چون در جواب مطلب « اىّ » از خصوصيات شىء و در جواب مطلب « ما » از حدّ شىء جواب داده مىشود ، بنابراين اين دو مطلب به تصوّر شىء مربوط خواهند بود .
( 45 ) - « ما » شارحه از معنى لفظ سؤال مىكند ، امّا « ما » حقيقيه از ماهيت شىء سؤال مىكند ؛ پاسخ « ما » شارحه
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 515
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥١٥