اجزاء حد از راه تقسيم فقط به نحو اقتضاب ، نه لزوما ، اخذ مىشود ، با اينحال روش تقسيم از سه جهت در تحديد سودمند است : اول اينكه تقسيم بر آنچه كه اعم و بر آنچه كه اخص است دلالت مىكند و از اينجا كيفيت ترتيب اجزاء حد استنباط مىشود و آنچه اعم است ابتداء و آنچه اخص است پس از آن قرار داده مىشود : مثلا در تحديد انسان گفته مىشود : حيوان دو پاى انس گيرنده است . و گفته نمىشود : داراى دو پا است و حيوان انسگيرنده است ، و بين اين دو فرق است ، زيرا وقتى مىگوييم : « داراى دو پا است و حيوانى انسگيرنده است » ، حيوان در داراى دو پا مستتر است ؟ و وقتى بعد از آن حيوان را ذكر مىكنى ، هم تكرار است ، و هم سوء ترتيب .
( 777 ) و أما إذا قيل حيوان أولا و لم يقل بعد ذو الرجلين ، لا بالفعل و لا بالقوة التى يقال بها المضمنات ، فإذا قيل ذو الرجلين بعد الحيوان لم يكن خللا .
( 777 ) امّا وقتى اوّل حيوان گفته شود ، داراى دو پا نه بالفعل و نه بالقوه در حيوان مستتر نيست و گفته نشده است ، بنابراين وقتى بعد از حيوان داراى دو پا ذكر شود ، خللى در تعريف حاصل نمىشود .
( 778 ) و الثانى أن القسمة تدلك على أن تقرن كلّ فصل مع جنس فوقه فتجعله جنسا لما تحته ، فيجرى ترتيب الفصول على التوالى حتى يكون ما يجتمع من الفصول إنما يجتمع على تواليها فلا يذهب منها شىء فى الوسط . فإذا أريد أن يركّب الحد من الأنواع إلى الأجناس لم يطفر من نوع إلى جنس أبعد ، بل الجنس الذى يليه .
( 778 ) دوّم اينكه تقسيم تو را راهنمايى مىكند كه هر فصلى را با جنس فوق آن مقرون كرده و مجموع آنها را براى آنچه كه در تحت قرار دارد ، جنس قرار دهى ، و با اين روش ترتيب فصول بهطور متوالى جريان مىيابد تا اينكه فصول به ترتيب قرار مىگيرند و چيزى از آنها در وسط جا نمىماند . و هرگاه خواستيد حدّ را از انواع به اجناس تركيب كنيد ، طفرهاى از يك نوع به جنس بعيد حاصل نمىشود ، بلكه جنس به دنبال نوع مىآيد كه بلافاصله بعد از آن قرار دارد .
( 779 ) و الثالث أنها إذا وفت على الواجب كانت تشتمل على الفصول الذاتية
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٧٣